به تمامى اديان موضع شك و ترديد دارد و خود او در صفحاتى از كتاب از جمله 29 و 27 ، آشكارا به اين موضوع اعتراف كرده است .
ليكن اگر كسى جستجو كند و ظاهر ، نه باطن آن را بگيرد ، مىبيند كه عامل اصلى اين شك و ترديد ، چند امر است :
1 . برخى از مؤمنان تلاش مىكنند كه ميان نصوص قرآن كريم و اكتشافات دانش جديد ، سازگارى ايجاد كنند و در توجيه اين نصوص به دورترين معنايى كه لفظ احتمال آن را مىدهد ، راه افراط را در پيش گرفتهاند و نويسندهء اين كتاب نيز بر اثبات اين موضوع گواهان زيادى را آورده است ؛ از جمله در صفحهء 37 ، از برخى نقل كرده است : « كشف قانون نور ، بهطور قطع ، نشانگر وجود جنّيان و فرشتگان است » .
نويسنده بر اين سخن چنين حاشيه مىزند : نمىدانم ميان نظريه تئورى نور از يكسو و وجود جنّيان و فرشتگان از سوى ديگر چه رابطهاى وجود دارد .
2 . مراسم مذهبى و شعارهاى خشك و بىمحتوايى كه به تعبير اين نويسنده ، هيچگونه همخوانى با تمدّن قرن بيستم ندارد .
3 . پشتيبانى برخى از روحانيان از فئودالها و استعمار به نام اسلام و مسيحيّت .
كتاب از شواهد اين ادّعا پر است . از آن جمله ، در صفحهء 23 مىگويد :
دين در اروپا همپيمان نظام فئودالى بوده و اين حالت را در بسيارى از كشورهاى عقب افتاده و بهويژه در سرزمينهاى عربى همچنان حفظ كرده است ؛ چرا كه دين به صورت ايدئولوژى رسمى نيروهاى ارتجاعى و عقبافتاده در سرزمينهاى عربى و غيرعربى درآمده است و با استعمار نو كه آمريكا آن را رهبرى مىكند ، ارتباط آشكار و مستقيم دارد .
مؤلف همچنين به نقد كتاب المسيحية و الاسلام فى لبنان پرداخته است . اين كتاب مجموعهاى است از سخنرانىهاى ايرادشده در همايشى در لبنان در سال 1965 كه چهار تن از روحانيون ( يك شيعه و يك سنى و دو نفر مسيحى ) و چهار تن از ماديون
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 417
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص٤١٧