داوود ! براى سپاسگزارى كارى كنيد و اندكى از بندگان من سپاسگزارند . ( 13 )
چون حكم مرگ را بر او رانديم ، حشرهاى از حشرات زمين مردم را بر مرگش آگاه كرد : عصايش را جويد . چون فروافتاد ، ديوها دريافتند كه اگر علم غيب مىدانستند ، در آن عذاب خواركننده نمىماندند . ( 14 )
واژگان
الأوب : بازگشت .
التأويب : بازگفتن تسبيح . اوّبى : در اينجا ؛ يعنى تسبيح بگو .
سابغات : همچنين « سوابغ » جمع « سابغ » است به معناى لباس كامل . مراد از « سابغات » در اينجا زرههاى بلند و كامل است .
قدّر : اندازه بگير .
السرد : پىدرپى . سرد الحديد به معناى نظم و سامان دادن به آهن است .
غدوّها : راه رفتن آن در بامداد .
رواحها : راه رفتن آن در شب .
القطر : به كسر قاف به معناى مس ، يا آهن و يا سرب .
من يزغ : كسى كه عدول كند .
محاريب : جمع « محراب » ، پرستشگاه .
تماثيل : جمع تمثال : صورت چيز .
الجفان : جمع « جفنة » : كاسه ، قدح .
الجوابى : جمع « جابية » : حوض بزرگ .
قدور : جمع « قدر » : ديگ .
راسيات : ثابت و محكم .
المنسأة : عصاى بزرگ .