مؤمنان حمايت كرد . برخى گفتهاند : مراد از آن لشكرها على بن ابيطالب عليه السّلام و همراهانش مىباشند كه به ميدان پيكار آمدند و على عليه السّلام عمرو بن ودّ را كشت .
در حديث آمده است : « ضربت على عليه السّلام در روز خندق از عمل انس و جن بهتر است » . در روايت ديگر دارد : « هماوردى على با عمرو از عمل امتم تا روز قيامت بهتر است » . « 1 »
خلاصهء داستان بنى قريظه
وَ أَنْزَلَ الَّذِينَ ظاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مِنْ صَياصِيهِمْ وَ قَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِيقاً وَ أَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَ دِيارَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ وَ أَرْضاً لَمْ تَطَؤُها وَ كانَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيراً .
مراد از اهل كتاب در اينجا ، تنها بنى قريظه است و ضمير « هم » در سخن خداوند : « و ظاهروهم » به احزاب برمىگردد . مقصود از « صياصيهم » دژهاى بنى قريظه است . امّا جمله : « و ارضا لم تطؤوها » ، مژدهاى است به پيروزىهاى اسلامى .
پيشتر گفتيم : بنى قريظه يك قبيلهء يهودى بودند كه در همسايگى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در مدينه و يا اطراف آن زندگى مىكردند و ميان او و آنان پيمانى وجود داشت مبنى بر اين كه آنها دشمنى را عليه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله يارى نكنند . زمانى كه احزاب ، مدينه را به محاصره در آوردند ، آنان اين پيمان را شكستند و اعلام جنگ كردند ، چنانكه پيمانشكنى در قديم و جديد ، كار يهوديان است . اين دو آيه كه ما درصدد تفسير آنها هستيم ، به ماجراى بنى قريظه پس از شكستن پيمانشان و نيز شكست خوردن احزاب ، اشاره مىكنند كه خلاصه آن از اين قرار است :
زمانى كه خداوند مؤمنان را در جنگ احزاب بسنده كرد ، نداكنندهاى از سوى پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله ندا درداد كه اينك براى رفتن به جنگ با بنى قريظه آماده شويد .
هامش
( 1 ) . حاكم ، المستدرك ، ج 3 ، ص 22 ؛ سيد محسن امين ، اعيان الشيعه ، ج 2 و محمّد رضا مظفر ، دلائل الصدق ، ج 2 .