خدا را بر خود ، سپاسگزاريد كه شما را رهايى بخشيد و يارى كرد . چه ، باد سختى بر سر دشمنانتان فرستاد .
وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها .
مفسران مىگويند : اين لشكرها فرشتگان بودند . ممكن است اين لشكرها كنايه از خوف و وحشتى باشد كه خداوند آن را در دلهاى احزاب انداخت .
در البحر المحيط نوشتهء ابو حيّان اندلسى آمده است : سپاه احزاب از پانزده هزار نفر تشكيل مىشد و مسلمانان سه هزار نفر بودند . مفسران و سيرهنويسان وحدت نظر دارند كه در درون خندق صخرهاى پديدار شد و كلنگ مسلمانان شكست و كار بر آنان دشوار گرديد . پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله كلنگ را از دست سلمان گرفت و چنان ضربتى بدان سنگ فرود آورد كه آن را شكافت و از كلنگ برقى جست . بار دوم كلنگ را زد ، برق ديگرى جست . بار سوم زد ، برق سوم جست . پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : در برق نخست ، مداين كسرى را ديدم ، در برق دوم ، كاخهاى قيصر را مشاهده كردم و در برق سوم ، كاخهاى صنعا را . جبرئيل به من خبر داد كه امّتم بر تمامى آنها تسلّط مىيابند ، پس مژده باد شما را . تمامى آنچه سرور دو جهان فرمود : تحقّق يافت .
إِذْ جاؤُكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ .
مراد اين است كه سپاهيان احزاب اردوى مسلمانان را به محاصره درآوردند و براى آن گذرگاهى باقى نگذاشتند . گروهى از مفسران مىگويند : غطفان ، بنى قريظه و بنى نضير كه از يهوديان بودند از سمت مشرق آمدند و قريش ، بنى كنانه و مردم تهامه از سمت مغرب .
وَ إِذْ زاغَتِ الْأَبْصارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ .
اين جمله كنايه از شدت بيم و وحشت است .
وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا .
برخى از مؤمنان گمان بردند كه خداوند هرگز دين و پيامبرش را يارى نمىكند . برخى از منافقان گفتند : محمّد صلّى اللّه عليه و آله گنجهاى كسرى و قيصر را به ما وعده مىدهد ، درحالىكه ما امروز آنقدر تأمين نداريم كه به قضاى حاجت و دنبال نيازمندىهاى خود برويم . ترديدى نيست كه منافق هيچگاه عذرى ندارد . امّا كسى كه ايمان دارد و آنگاه با سوزوگداز مىپرسد و مىگويد : چرا خداوند به زمين فرمان