تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
حق فراخواند با آزار باطلگرايان و افراد بىبندوبار روبه‌رو خواهد شد ، چنان‌كه هر مجاهد اخلاصمند با آن روبه‌رو مىشود .
وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ .
از روى تكبّر و نخوت ، صورت خود را از مردم برمگردان ، بلكه به آنان روىآور و در برابرشان فروتن باش . در نهج البلاغه آمده است : « هيچ تنهايى وحشتناك‌تر از خودپسندى نيست و هيچ شرافتى همچون فروتنى » « 1 » .
وَ لا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ .
خداوند پس از آن‌كه از مشى مرح نهى مىكند ، معناى آن را بيان مىنمايد ؛ يعنى راه رفتن با حالت خودخواهى و مباهات و چيزى بالاتر از اين ويژگىها كه نشانگر نادانى و بىشخصيّتى انسان باشد وجود ندارد .
وَ اقْصِدْ فِي مَشْيِكَ ؛
نه آهسته برو و نه تند و حدّ ميانه را در پيش گير .
وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ إِنَّ أَنْكَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ ،
« انكر الاصوات » ؛ يعنى ترسناك‌ترين و زشت‌ترين صداها . اين جمله نشان مىدهد كه بلند كردن و پايين آوردن صدا بيش از حدّ نياز ، بيانگر كودنى است . كسى كه حدّ ميانه را رعايت كند ، راه درست را شناخته است . سخن گفتن با صداى معتدل ، تنها در صورتى زيبنده است كه در جاى خودش باشد ، و گرنه ، سكوت زيباتر و كامل‌تر خواهد بود . از ويژگىهاى لقمان اين بود كه وى فراوان گوش مىكرد و كم سخن مىگفت و وقتى كه سخن مىگفت ، سخنش به‌سان درّى بود در ميان ريگ‌هاى بيابان و براى شنيدن امثال اين سخنان است كه انسان بايد سكوت كند و گوش فرادهد . در يك روايت آمده است : « سكوت يكى از درهاى حكمت است » . منظور آن است كه سكوت و گوش دادن به حكمت ، حكمت است . امّا سخن آن گوينده كه مىگويد : اگر سخن گفتن نقره باشد ، سكوت طلا است ، بدين معناست كه سكوت و بر زبان نياوردن سخن باطل و ياوه ، طلاست . و گرنه ، سخن حق ، نور و جهاد است به‌ويژه اگر بر ضدّ ستم باشد . در حديث آمده است : « كسى كه از گفتن حق ، سكوت كند ، شيطانى لال است » .
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، فيض الاسلام ، حكمت 37 .