بازمىماند و تفاوت ميان دو واژهء نهى كردن و نهى پذيرفتن بسيار روشن است .
ترديدى نيست كه واژهء نماز و هرحركت آن ، انسان را از معصيت خدا نهى مىكند و به اطاعت او دستور مىدهد . به بيانى ديگر : نماز همچون قرآن امر و نهى تشريعى مىكند ، نه تكوينى . به جلد اوّل بخش : « تشريع و تكوين » رجوع كنيد . ابن عربى در كتاب الفتوحات المكيه پيرامون اين آيه سخن پيچيده و بغرنجى دارد ، ليكن معناى آن دقيق است و توضيح سخنش بدينترتيب است : بر نمازگزار حرام است كه در هنگام نماز ، سخنى را به زبان آورد و يا حركتى انجام دهد كه با طبيعت نماز منافات داشته باشد و آن را باطل كند و بر او حرام نيست كه سخنى بگويد و يا كارى كند كه با نماز و درستى آن سازگار باشد نظير اينكه در هنگام ركوع و سجود به تعداد تسبيح و تمجيد بيفزايد و يا در اثناى نماز ، بدون آنكه در نماز اخلال پيش آيد ، براى خدا صدقه دهد ، چنانكه امير مؤمنان على عليه السّلام در حال ركوع ، انگشترش را صدقه داد . بنابراين ، مقصود از فحشا و منكر ، هرسخن و كارى است كه نماز را باطل كند و هرنماز به نمازگزار مىگويد : از من نگهدارى كن و كارى انجام مده كه مرا باطل كند و از هويت و حقيقتم خارج سازد .
وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ .
مقصود از اين جمله آن نيست كه ياد خدا از نماز بزرگتر است ؛ زيرا نماز ياد خداست و چيزى از خودش بزرگتر نيست ، بلكه مراد آن است كه خدا با لطف و رحمتش ، بزرگترين يادكنندهء بندگان خود مىباشد . به بيانى روشنتر : خداوند هم يادكننده است و هم يادشونده . يادكننده است ؛ زيرا از راه لطف و رحمتش ، بندگانش را ياد مىكند ، و يادشونده است ؛ زيرا بندگانش با دلهايشان از روى ايمان و اخلاصى كه دارند و با زبانهايشان و گفتن تهليل و تسبيح و با افعالشان ؛ يعنى ركوع و سجود ، او را ياد مىكنند و او بزرگترين يادكنندگان و يادشوندگان است ؛ چرا كه او پروردگار جهانيان مىباشد .