قرنها برجاى نمانده تا دربارهء ايشان خبر دهد و اين امر ، دليلى روشن است بر اينكه دانش محمّد صلّى اللّه عليه و آله دربارهء اين امّتها از طريق وحى خداوند مىباشد . به علاوه ، ميان مردم و پيامبران سابق ، زمان درازى سپرى شده است و آنان [ از جريانها و تعاليم اين پيامبران ] كاملا بىخبرند و نياز به پيامبرى دارند كه آنها را به راه راست ارشاد و هدايت كند . از اين روى ، خداوند محمّد صلّى اللّه عليه و آله را به عنوان بيمدهنده و مژدهدهنده فرستاد و او مردم را از حالات امّتهاى پيشين و پيامبران آنان از طريق وحى الهى آگاه كرد ، تا اين كار از يكسو دليل نبوّت او باشد و از سوى ديگر ، مردم از سرگذشت امّتهاى گذشته اندرز بگيرند .
وَ ما كُنْتَ ثاوِياً فِي أَهْلِ مَدْيَنَ تَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِنا وَ لكِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ .
مدين شهر شعيب است و محمّد صلّى اللّه عليه و آله از اين پيامبر و قومش كه ساكنان مدين بودند ، به گونهاى خبر داده كه گويى خود شعيب كه آيات خدا را بر قومش تلاوت مىكرد ، خبر داده است ، با اينكه محمّد صلّى اللّه عليه و آله پيامبر مردم مدين نبود كه آيات خدا را بر ايشان مىخواند و معجزهها ارائه مىداد ، ليكن خداوند او را از حالات اين مردم آگاهانيد . چه ، او پيامبر خدا به سوى بندگان او و امين او بر وحيش مىباشد .
وَ ما كُنْتَ بِجانِبِ الطُّورِ إِذْ نادَيْنا ؛
يعنى اى محمّد ! هنگامى كه خداوند در كنار كوه طور ، موسى را ندا درداد ، تو حضور نداشتى .
پرسش : ميان اين سخن خداوند : « تو در كنار طور نبودى » و سخن خداوند در آيهء پيشين « تو در جانب غربى نبودى » تفاوتى وجود ندارد . بنابراين ، هدف از اين تكرار در سخن واحد چيست ؟
پاسخ : خداوند چندين بار در كنار طور با موسى سخن گفت و او را ندا درداد . بر اين اساس ، ممكن است آيهء نخست به نداى اوّل ، و آيهء دوم به نداى دوم اشاره داشته باشد .
به علاوه ، تكرار ، يك روش معمولى در قرآن است . به آنچه زير عنوان : « تكرار در قرآن » ، در جلد اوّل و دوم نوشتيم ، نگاه كنيد .