دستور داد كه به اين منافق و امثال او بگويد : خداوند به اموال شما نيازى ندارد و اين اموال به خودتان برگردانده مىشود ، خواه آن را از روى رضايت ببخشيد يا از روى كراهت .
پرسش : دليل برگرداندن اموال منافقان از روى كراهت روشن است ، امّا برگرداندن آن از روى رضايت چه دليلى دارد ؟
پاسخ : به اين دليل كه منافقان نمىخواستند براى خدا اموالشان را انفاق كنند ، بلكه براى شهرت و مقام اين كار را مىكردند و ميان بخشيدن از روى رضايت با اين هدف و بخشيدن از روى كراهت و بيم داشتن از اينكه حقيقت آنان آشكار گردد ، هيچ تفاوتى وجود ندارد ؛ زيرا هردو براى غيرخداست و به همين دليل ، خدا به آنان مىگويد :
إِنَّكُمْ كُنْتُمْ قَوْماً فاسِقِينَ .
توصيف منافقان به فسق و گناهكارى نشان مىدهد كه گناهكارى سبب قبول نشدن انفاق آنهاست . اصولىها از اين امر ، به « تناسب حكم و موضوع » تعبير مىكنند .
وَ ما مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقاتُهُمْ إِلَّا أَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ ؛
منافقان اموال خود را بخشيدند تا گفته شود آنها اموالشان را براى خدا بخشش كردند ، در حالى كه آنان به خدا ايمان نداشتند و همين دورويى و ريا سبب پذيرفته نشدن بخشش آنهاست و اگر آنها تنها به جهت انسانيت انفاق مىكردند ؛ نظير كافرى كه گرسنهاى را با انگيزهء مهربانى و دلسوزى اطعام مىكند ، مىتوانستيم بگوييم : پاداش نيكى جز نيكى نيست ، امّا نفاق ، بدى است و كسى كه كارى بد انجام دهد ، همانگونه كيفر داده مىشود . به جلد دوم ، بخش : « كافر و عمل نيك » نگاه كنيد .
وَ لا يَأْتُونَ الصَّلاةَ إِلَّا وَ هُمْ كُسالى وَ لا يُنْفِقُونَ إِلَّا وَ هُمْ كارِهُونَ .
اين حالت [ نماز از روى بىميلى ] پيامد حتمى كفر است ؛ زيرا نماز براى خدا و انفاق در راه او فرع بر ايمان داشتن به اوست .
فَلا تُعْجِبْكَ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ بِها فِي الْحَياةِ الدُّنْيا .