نار السّموم : آتش سوزان .
سوّيته : كامل كردم آن را .
اعراب
« من حمأ » بدل از « صلصال » است . با اعادهء حرف جر . « الجانّ » مفعول براى فعل محذوف ؛ يعنى : « خلقنا الجانّ خلقناه » . « كلّهم » تأكيد براى « ملائكة » و « اجمعون » تأكيد دوم مىباشد .
تفسير
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ .
مردم دربارهء اصل انسان زياد سخن گفتهاند . مشهور است كه برطبق ديدگاه داروين ، اصل انسان ، ميمون بوده است .
ما ، در جلد سوم در تفسير آيهء 11 از سورهء اعراف ، دربارهء داروين و انسان به تفصيل سخن گفتيم . اينك به همان موضوع ، با شيوهاى ديگر برمىگرديم ، بدين مناسبت كه انسان و صلصال در آيهاى كه ما درصدد تفسير آن هستيم آمدهاند .
راه شناخت به تجربه ، ديدن ، عقل و وحى منحصر مىشود . روشن است كه ما ، با تجربه و تحليل در آزمايشگاه به موادّى كه در انسان است پىمىبريم ، امّا اينكه انسان چگونه آفريده شده و به چه شكلى بوده است ، آزماشگاهها و كارگاهها به اين پرسش ، پاسخ نمىدهد . در مورد مشاهده و ديدن بايد گفت كه هيچ انسانى آغاز آفرينش انسان و چگونگى پيدايش او را نديده است و در كاوشهاى باستانى نيز چيزى نيست كه به روشنى اصل انسان را نشان دهد . ما اين موضوع را در جلد سوم شرح كرديم . امّا پرسش عقل دربارهء اصل انسان و چگونگى آن ، كاملا همانند اين پرسش اوست : پدر فلانى كيست ؟ آيا قدبلند بوده است و يا قدكوتاه ؟ [ كه در اينجا براى پاسخ اين پرسش ، كارى از دست عقل ساخته نيست ] . بنابراين ، راهى به سوى شناخت اصل