تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 727

مساهمون:

ص٧٢٧
كه تو را تكذيب كردند و تو را ديوانه گفتند ، همانند شأن مشركان پيشين است كه هيچ پيامبرى به سوى ايشان نيامد ، مگر اين‌كه او را تكذيب و ريشخند كردند . با اين وجود ، پيامبران پيشين در برابر كم‌خردى و نادانى اقوام خود شكيبايى كردند . پس تو هم شكيبا باش و به آنان اقتدا كن . هدف از اين سخن خداوند ، كم كردن اندوه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله است و نظير آن در جلد سوم در تفسير آيهء 34 سورهء انعام ، بيان شد .
كَذلِكَ نَسْلُكُهُ فِي قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ قَدْ خَلَتْ سُنَّةُ الْأَوَّلِينَ .
ضمير « نسلكه » به « ذكر » در آيه پيشين برمىگردد :
« إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ »
. همين‌طور است ضمير « به » . معناى آيه چنين است : قرآن در دل‌هاى گناهكاران از روى ايمان و باور كردن وارد نمىشود ، بلكه از روى بىتوجّهى و مسخره كردن داخل اين دل‌ها مىشود . جمله :
« لا يُؤْمِنُونَ بِهِ »
، بيان و تفسير جملهء :
« نَسْلُكُهُ فِي قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَ »
است . امّا جملهء :
« وَ قَدْ خَلَتْ سُنَّةُ الْأَوَّلِينَ »
، بدين معناست كه تكذيب‌كنندگان زمان حاضر همانند تكذيب‌كنندگان زمان گذشته‌اند كه باطل و گمراهى در دل‌هايشان داخل مىشود ، نه حق و هدايت . امّا اين‌كه نسبت سلوك به خدا داده شده ، از باب نسبت دادن چيز است به نخستين و دورترين سبب آن ، نه به سبب نزديك و مستقيم آن . در گذشته بيش از چندين بار به اين مطلب اشاره شد .
وَ لَوْ فَتَحْنا عَلَيْهِمْ باباً مِنَ السَّماءِ فَظَلُّوا فِيهِ يَعْرُجُونَ لَقالُوا إِنَّما سُكِّرَتْ أَبْصارُنا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ .
دشمنان در آيهء پيشين از محمّد صلّى اللّه عليه و إله درخواست كردند كه فرشتگان بر آنان نازل شوند . خداوند در آن‌جا در پاسخ ايشان فرمود : فرشتگان بر تكذيب‌كنندگان و دشمنان ، تنها با عذاب و هلاكت نازل مىشوند . آن‌گاه در اين آيه به دنبال پاسخ سابق مىگويد : اگر خدا درهاى آسمان را به روى آنان بگشايد و آنها با بدن‌هاى خود در آنها بالا روند و فرشتگان و ديگر شگفتىها را ببينند ، هرآينه خواهند گفت : محمّد صلّى اللّه عليه و إله چشمان ما را جادو كرده است و خيال را واقعيّت و واقعيّت را خيال براى ما جلوه مىدهد . نظير اين سخن در جلد سوم در تفسير آيهء 7 ، از