آيا انسان بالطبع گناهكار است ؟
به مناسبت سخن خداوند :
« إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ »
، بدين نكته اشاره مىكنيم كه روانشناسان دربارهء انسان دچار اختلاف شدهاند : آيا او طبيعتا گناهكار است و آيا او زاييده شده است كه بر كسى ستم كند كه بر او ستم نكرده و به نعمتهاى كسى كفران ورزد كه به او احسان نموده است ؟ در سال 1832 ، در آمريكا 528 تن از روانشناسان گردهم آمدند و در اينباره به بحث پرداختند . بيشتر آنان بر اين باور بودند كه دليلى بر اثبات اين موضوع كه راه فرار از گناهان وجود ندارد به چشم نمىخورد و گروهى با آنان مخالفت كردند .
ما بر اين باور هستيم كه انسان ، گناهكار از مادر زاده نشده است ، و گرنه تكليف از وى ساقط مىشد و بازپرسى و مجازات او ستم محسوب مىگرديد و تمامى اديان و آيينها بىفايده بودند ؛ زيرا در اين صورت ، انسان بسان پرى بود در معرض وزش باد .
انسان ، تنها به وسيلهء عوامل خارجى است كه جنايتپيشه و گناهكار مىشود ؛ نظير گرسنگى كه او را به دزد تبديل مىكند و نيز همانند عوامل فريبندهاى كه او را به خيانت و مزدورى و امثال آن وادار مىسازد . در اينجا مردم از جهت روانى متفاوتند .
برخى از آنان در برابر اين عوامل ناتوانند و شهوتها بر آنها غالب مىشوند همانند كسى كه غذا دارد و با اين وجود ، از هرراهى به دنبال افزايش آن است ، يا بسان كسى كه زنا مىكند ، در حالى كه همسرى دارد كه او را از حرام بىنياز مىكند ، يا حق را پنهان مىنمايد و يا به خاطر شيفتگى به مقام ، يا هرمنفعت دنيوى ، نعمت را انكار مىكند .
ترديدى وجود ندارد كه اين شخص با ارادهاش گناه و جنايت كرده است ، نه با طبيعت خودش و اين ، مقصود سخن خداوند است :
« إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ »
. روشن است كه فقط تمايل به حرام موجب حلاليت آن نمىشود ، تا هنگامى كه فرصت شكيبايى و پيروز شدن بر اين تمايل وجود دارد . مطالبى در اينباره ، در تفسير آيهء 9 از سورهء هود بيان شد .