خطاب به محمّد صلّى اللّه عليه و إله است و ضمير « أهواءهم » به احزابى برمىگردد كه پيروان اديان ديگر بودند . خدا مىداند كه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله هرگز از خواستههاى نفسانى آنان پيروى نخواهد كرد . با اين وجود ، او را نهى مىكند و هدف از اين نهى آن است كه او در دعوت به حق پايدارى كند و آن را ادامه بدهد و از سرزنش هيچ سرزنشكنندهاى در راه خدا نترسد . پيشتر چندين بار گفتيم كه در صدور فرمان از مقام بالاتر ، مقام مأمور هرچند كه عظمت داشته باشد لحاظ نمىشود ؛ چرا كه پايينتر از مقام فرماندهنده است .
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلًا مِنْ قَبْلِكَ وَ جَعَلْنا لَهُمْ أَزْواجاً وَ ذُرِّيَّةً .
هرگاه انسان باطلگرا خاموش مىشود و دليلى كه بدان تمسّك كند نمىيابد ، به دروغ و نيرنگ متوسّل مىشود و برطبق خيال و گمانهاى ، چيزها را با يكديگر مقايسه مىكند .
مشركان نسبت به محمّد صلّى اللّه عليه و إله نيز همين حالت را داشتند . او با دلايل و گواهان به سوى اين مشركان آمد و چون آنان از ردّ اين دلايل ناتوان شدند ، گفتند : چگونه وى پيامبر است ، در حالى كه زن و فرزند دارد ؟ اين منطق ضعيف ، كاملا با منطق كسانى همخوانى دارد كه رهبانيّت را باور دارند . خداوند سخن آنها را رد مىكند ، بدين ترتيب كه محمّد صلّى اللّه عليه و إله نيز همچون نوح ، ابراهيم ، اسماعيل و ديگر پيامبرانى است كه زن و فرزند داشتند . بنابراين ، داشتن زن و فرزند چه شگفتى دارد ؟ در حديثى از پيامبر صلّى اللّه عليه و إله نقل شده كه فرمود : « اما من ، روزه مىگيرم ، افطار مىكنم ، قيام مىكنم ، مىخوابم ، گوشت مىخورم و با زنان ازدواج مىكنم . از اينرو ، هركس از سنّت من روى برتابد ، از من نيست » .
وَ ما كانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ .
اين آيه نيز ردّى است بر مشركانى كه از پيامبر صلّى اللّه عليه و إله مىخواستند تا هرمعجزهاى كه آنان مىخواهند بياورد . دليل اين رد ، آن است كه خداوند به اندازهء كافى ، پيامبرش را به دلايلى كه نشانگر نبوّتش باشد مجهّز كرده است . البتّه براى كسانى كه بينديشند و پند بگيرند و حق را به خاطر حق