تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 553

مساهمون:

ص٥٥٣
وقتى يوسف به برادران خود ، چيزهايى گفت ، آنان به ياد نشانه‌هايى كه از چهرهء او مىدانستند و نيز زيروبم صدا و اشارتهاى دست وى افتادند . در هرحال ، برخى از آنان به ياد آوردند كه او يوسف است . « گفتند : آيا به حقيقت تو يوسفى ؟ » . آنها اين را گفتند و در انتظار جواب ماندند . از اين‌رو ، ناگهان با پاسخى روبه‌رو گشتند كه در دل ايشان خطور نمىكرد .
قالَ أَنَا يُوسُفُ وَ هذا أَخِي قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا .
من از خواننده تقاضا مىكنم كه در اين‌جا اندكى درنگ كند و ميان اين موقعيّت ضعيف و ذلّت‌بار آنان و موقعيت آنها در آن‌روز كه يوسف را در تاريكى چاه انداختند و دربارهء او نه دين را رعايت كردند و نه مروّت خويشاوندى را مقايسه كند . البتّه ، عزّت يوسف [ و موقعيّت بالاى او ] شگفت‌آور نيست .
إِنَّهُ مَنْ يَتَّقِ وَ يَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ ؛
زيرا كسى كه تقوا و شكيبايى پيشه كند ، خداوند در دنيا و آخرت پاداش نيكوكاران را فراموش نمىكند . مراد از « محسنين » در اين‌جا ، كسانى هستند كه كار مىكنند ، پشتكار دارند و در برابر سختىها شكيبا هستند . گاهى بدكاران ، آنان را يك بار و يا چند بار شكست مىدهند ، لكن سرانجام كار با پرهيزكاران است و گواهان اين مدّعا از دوران نمرود تا دوران هيتلر آنقدر فراوانند كه نمىتوان آنها را برشمرد . انسانيت امروز به صهيونيزم كه در وجود دولت اسرائيل تجسم يافته ، گرفتار شده است و نيز به استعمار نو به رهبرى آمريكا . يعنى به سركردگان شرارت و تباهى در اين زمان . ما ترديدى نداريم كه سرنوشت اسرائيل و آمريكا همان سرنوشت هر سركش و ستمگر گذشته و حال خواهد بود . البتّه ، ما اين سخن را فقط به خاطر بيان آنچه دوست داريم و مىخواهيم نمىگوييم ، بلكه منطق طبيعى تحوّل زندگى و تاريخ آن را ايجاب مىكند ؛ زيرا حق ، پيروانى دارد كه به دنبال آن مىروند و به خاطر آن فداكارى مىكنند و نيكى را نيروهايى است كه يارى و پشتيبانىاش مىنمايند و اين نيروها به زودى در آينده‌اى نه‌چندان دور عليه ستم و سركشى متّحد و پيروز خواهند شد .
قالُوا تَاللَّهِ لَقَدْ آثَرَكَ اللَّهُ عَلَيْنا وَ إِنْ كُنَّا لَخاطِئِينَ
برادران يوسف اعتراف كردند كه خداوند او را از لحاظ دانش و خرد و كمال و زيبايى و سرانجام با اعطاى مقام و
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 553 | محمد جواد مغنية