تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 552

مساهمون:

ص٥٥٢

تفسير

فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَيْهِ قالُوا يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنا إِنَّ اللَّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ .
يعقوب به پسرانش سفارش كرد كه به مصر برگردند و آنان هم اين سفارش را پذيرفتند و براى سومين بار به اين كشور بازگشتند و با حالت شكسته‌بالى و درخواست مهربانى بر عزيز وارد شدند و به شكايت از سختى و گرسنگى پرداختند . آنان گفتند : ما و كسانمان به گرسنگى افتاده‌ايم . به ما صدقه بده كه خدا صدقه‌دهندگان را دوست دارد . اگر ما با سرمايه‌اى اندك و بىارزش به نزدت آمده‌ايم ، از آن روست كه روزگار با ما همراه نيست . آنان اين سخن را گفتند ، در حالى كه نوه‌هاى ابراهيم خليل عليه السّلام بودند ، لكن سختى به اوج خود رسيده بود . پيامد اين سخن ، چيزى بود كه آنها تصوّرش را نمىكردند و آن عبارت از اين است :
قالَ هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَ أَخِيهِ إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ .
پس از آن‌كه يوسف درخواست مهربانى و زارى برادرانش را شنيد و از تنگ‌دستى و نيازمندى خاندانش آگاه شد ، دلش نازك گرديد و عاطفهء خويشاوندى و هم‌خونى بر او غلبه كرد و از روى سرزنش و يا اندرز به آنان گفت : آيا روزى را به ياد مىآوريد كه در آن به خواستهء شيطان پاسخ مثبت داديد و برادرتان يوسف را در نهانگاه چاه انداختيد و پس از او برادرش بنيامين را به انواع گوناگون ، آزار داديد ؟ آيا همين ديروز نگفتيد : « اگر او دزدى كرده ، برادرش نيز پيش از اين دزدى كرده بود » ؟ آيا كدام انسان نادان بيش از آنچه شما انجام داديد ، انجام مىدهد ؟
قالُوا أَ إِنَّكَ لَأَنْتَ يُوسُفُ .
مفسران در اين‌جا سخنانى دارند كه از آيه برنمىآيد ، لكن با روند موضوع هم‌خوانى دارد و آن را تأييد مىكند . خلاصهء اين سخنان چنين است :