از آنچه رخ داده بود باخبر كردند ، او گفت : چنين نيست ، بلكه نفس شما برايتان توطئه بر ضد فرزندم را آراسته است ، همان كارى را كه پيشتر در حق برادر او يوسف انجام داديد .
مفسران مىپرسند : پيش از آنكه حقيقت در نزد يعقوب ثابت شود و با توجّه به اينكه او پيامبر معصوم است ، چگونه فرزندانش را به توطئهچينى متّهم كرد ؟ آنگاه اين مفسران به چند صورت پاسخ دادهاند كه هيچكدام ، پايهاى ندارد و بهترين پاسخ آنان اين است : مقصود يعقوب آن بود كه نفس شما برايتان چنين بياراست كه بنيامين دزد است ، در حالى كه او دزد نيست . به نظر ما ، يعقوب از باب قياس بر آنچه آنان در حق يوسف انجام دادند ، آنها را به توطئه متّهم كرد ، لكن وى يقين نداشت ؛ زيرا دليلى بر دروغگويى آنها نبود و همچنين وى آنان را از روى گمان مجازات نكرد ؛ چرا كه گمان انسان را از حق بىنياز نمىكند و اين كار با مقام نبوّت منافات ندارد ؛ زيرا پيامبر غيب نمىداند و او نيز همانند هرانسانى دچار حدس و گمان مىشود .
تفاوت ميان پيامبر و ديگران اين است كه او همچون غيرمعصوم به گمان خود ترتيب اثر نمىدهد .
فَصَبْرٌ جَمِيلٌ .
يعقوب زمانى اين سخن را گفت كه بنيامين از ديد او پنهان بود و پيشتر ، هنگامى كه يوسف غايب بود ، نيز چنين گفت : « و خداست كه در اينباره از او يارى بايد خواست » . اين ، شعار صالحان است . آنان اندوهگين مىشوند ، لكن در تمام حالات به خدا توكّل مىكنند . چنانكه پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و إله فرمود : « چشم مىگريد و دل اندوهگين مىشود و ما جز آنچه پروردگار ما بدان خشنود است نمىگوييم » .
عَسَى اللَّهُ أَنْ يَأْتِيَنِي بِهِمْ جَمِيعاً .
مقصود يوسف ، بنيامين و برادر سومى است كه در كنار برادرش در مصر باقى مانده بود . واژهء « عسى » نشاندهندهء اميدوارى است ، بهويژه اگر آن را كسى بر زبان آورد كه ايمانش به غيب همانند ايمان او به واقعيت ملموس باشد ؛ نظير پيامبران و صدّيقان . در نهج البلاغه آمده است : « ايمان شخص ،