تنها وقتى ايمان راستين است كه اعتمادش به آنچه در دست خداست بيش از آنچه باشد كه در دست خود اوست » و احاديث زيادى به همين معنا وارد شدهاند .
إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ ؛
يعنى او اندوه و رنج را مىداند و امور را برطبق حكمت خود اداره مىكند .
وَ تَوَلَّى عَنْهُمْ وَ قالَ يا أَسَفى عَلى يُوسُفَ .
يعقوب از مردم كنارهگيرى كرد تا تكوتنها براى كسى گريه كند كه هرگز او را فراموش نمىكند . او با اين فرياد غمانگيز براى او گريه مىكرد : « يا اسفا على يوسف » . جدايى فرزندش بنيامين نيز بيشازپيش بر اندوه و گريهء وى افزود .
وَ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ ؛
بر اثر گريه ، چشمانش زخم برداشته بود ؛ زيرا وى با ريختن اشك از چشمانش نفس مىكشيد و با آه و اندوه از جگرش .
فَهُوَ كَظِيمٌ ؛
يعنى او به تدريج خشم خويش را فرومىبرد و تن و روانش افسرده و بيمار مىشد .
قالُوا تَاللَّهِ تَفْتَؤُا تَذْكُرُ يُوسُفَ حَتَّى تَكُونَ حَرَضاً أَوْ تَكُونَ مِنَ الْهالِكِينَ
« هالكين » به معناى مردگان . « حرض » ؛ يعنى بيمار يا مريضى كه ديگر از زندگىاش بهره نمىبرد .
معناى آيه چنين است : فرزندان يعقوب به او گفتند : تو همچنان شيفتهء ياد يوسف هستى ، تا آنجا كه بر اثر آن ، بيمار شوى و يا بميرى و هيچ سودى هم نخواهد داشت ؛ زيرا يوسف رفت و هرگز برنمىگردد .
قالَ إِنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اللَّهِ ؛
يعنى من به خدا شكايت مىبرم و نه به شما ؛ زيرا شكايت كردن به نزد كسى كه نه مىتواند سود برساند و نه زيان ، نوعى خوارى و كمخردى بهشمار مىرود . امام على عليه السّلام فرمود :
« خدا را خدا را از اينكه به كسى شكايت ببريد كه شكايت شما را بر طرف نمىكند و با نظريهاش از آنچه بر شما دشوار آمده ، نمىكاهد » .
وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ .
يعقوب بيمار و به فراق يوسف مبتلا گرديد ، لكن وى در عينحال ، به خداوند گمان نيكو و اعتماد داشت و از رحمت او نااميد نشد و باورش داشت كه پايان شكيبايى گشايش است ، چنانكه سخن او با فرزندانش