نشاندهندهء اين امر است : « و از رحمت خدا نااميد مشويد » . اگر ما اعتماد يعقوب به خدا را در كنار رؤياى يوسف در اوان كودكىاش مورد توجّه قرار دهيم ، اين نتيجه به دست مىآيد كه يعقوب تا حدّ زيادى به زنده بودن يوسف اطمينان داشت ، لكن نمىدانست كه او در كجاست ؟ و در چه وضعيّتى قرار دارد ؟ آيا در وضعيّت بردگى بسر مىبرد و يا در آزادى ؟ و اندوه و نگرانى او از همينجا ناشى مىشد .
نه فال خوب و نه فال بد
يا بَنِيَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَ أَخِيهِ وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكافِرُونَ ؛
برويد ، جستجو كنيد و نااميد مشويد . در اينجا خداوند آرزو را با كار همراه ساخته است . معناى آيه چنين است : هرگاه كار نباشد نشانه رسيدن به هدف برعكس مىشود و نااميدى با تنبلى همراه است و اين قاعده از جهت و مانع بودن درست است ؛ چرا كه آرزو و اميدوارى با سهلانگارى نوعى نادانى و كم خردى محسوب مىشود . واژهء « تحسّسوا » بدين نكته اشاره دارد كه بايد كار را با دقّت كامل و بهرهگيرى از تمام حواسّ ظاهرى و باطنى انجام داد . لذا هرگاه حادثهاى به سراغ انسان خردمند آيد ، او را وامىدارد تا با عوامل اين حادثه به مبارزه برخيزد و آن را از پيشپاى خود بردارد ، خواه اين عوامل شرايط فاسد اجتماعى باشد و خواه در درون انسان نهفته باشد ؛ از قبيل بىتوجّهى و كوتاهى در انجاموظيفه . امّا هرگاه به اين انسان خردمند نيكى برسد ، از ضربههاى سخت روزگار هراسان مىشود و به تقوا و فرمانبردارى خداوند پناه مىبرد ، نه ثروت ، وى را به سركشى وامىدارد و نه مقام ، او را از راه حق دور مىسازد . خداى تعالى مىفرمايد : « از مكر خداوند ، جز گروه زيانكار كسى خود را در امان نمىبيند » « 1 » .
از اين سخنان ، چنين نتيجه مىگيريم كه آن كسى كه فال بد مىزند و مىگويد : كار
هامش
( 1 ) . اعراف ( 7 ) آيهء 99 .