إِنِّي تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ ؛
من از قومى كه به خدا و روز قيامت ايمان نمىآورند بيزارم . در اين جمله بهطور ملايم و دوستانه ، نوعى تعريض به زندانيان و ديگر مشركان است ، تا دعوت او بيشتر در دلهاى آنان اثر بگذارد . در تاريخ آمده است كه مصرىها در آنزمان چند خدا را مىپرستيدند . از جمله اين : خورشيد كه آن را « رع » مىناميدند و نيز گوسالهء آنان ( به نام ابيس ) بود .
وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائِي إِبْراهِيمَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ ما كانَ لَنا أَنْ نُشْرِكَ بِاللَّهِ مِنْ شَيْءٍ .
اين پيامبران ، بهويژه ابراهيم عليه السّلام در نزد همگان مشهور و مورد احترام بودند .
از اينرو ، يوسف عليه السّلام خود را از لحاظ نسبى و دينى به آنان نسبت داد . رازى مىگويد :
وقتى يوسف ادّعاى نبوّت كرد و با آوردن معجزه كه همان خبر دادن از غيب باشد ديگران را به مبارزه طلبيد ، اين ادّعاى خود را با اين سخن توأم كرد كه او از خاندان نبوّت است و اينكه پدر ، جد و جدّ پدرش از پيامبران بودهاند ؛ زيرا هرگاه انسان شغل پدرانش را ادّعا كند ، طبيعى است كه [ براى اثبات مدّعايش ] خود را به آنان نسبت دهد . و نيز از سوى ديگر ، ابراهيم ، اسحاق و يعقوب در نزد مردم شناخته شده بودند و اگر بر آنان آشكار مىشد كه يوسف فرزند آنها است ، به وى احترام مىكردند و فرمانبردارى آنان از وى عملىتر و تأثير سخن او بر آنان كاملتر مىشد .
ذلِكَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَلَيْنا وَ عَلَى النَّاسِ ؛
يعنى انحصار نبوّت به ما ، فضيلتى است از سوى خداوند كه به ما عطا كرده ؛ زيرا ما را لايق رسالت خود ديده است و نيز فضيلتى است بر مردم ؛ زيرا آنان به وسيلهء ما به راه راست هدايت شدند .
وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَشْكُرُونَ ،
بلكه به خدا شرك مىورزند و او را انكار مىكنند و هراندازه كه ثروتمندتر شوند ، به كفر و سركشى آنها افزوده مىشود .