هدفش كه همانا اعتقاد و تسليم ديگران به دعوت اوست دست يابد .
حكم حكم خداست
إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ .
معناى « لا
تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ »
روشن است ، امّا معناى
« الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ »
نياز به تفسير دارد و خلاصهء آن اين است كه حكم خدا بر دو نوع مىباشد : اوّل ، قضا و قدر اوست كه هيچ راه فرار از آن براى انسان وجود ندارد . دوم ، حلال و حرام خداست . از هركدام از اين دو به حكم شرعى تعبير مىشود . روشن است كه خدا بدون واسطه با بندگان خود ، تماس نمىگيرد و بهطور مستقيم در زندگى دنيا ميان آنان حكومت نمىكند ، بلكه احكام را وضع مىكند و به وسيلهء پيامبران خود به بندگانش مىرساند .
مراد از حكم اللّه [ در آيه ] معناى دوم است و اينكه خداوند منبع تشريع است ، نه افراد و گروهها و هيچ قدرتى نيست جز قدرت خداوند و نيز جز او كسى نيست كه چيزى را حلال و يا حرام كند و اگر كسى حكم كند ، حكمش حق و عدالت نيست ، مگر اينكه برطبق وحى خداوند باشد . جامعترين سخن براى بيان اين معنا ، اين سخن خداوند است : « هركه به آنچه خدا نازل كرده است حكم نكند ، از ستمكاران است » « 1 » .
در آيه دوم مىگويد : « از گناهكاران است » و در آيه سوم مىگويد « از كافران است » .
بنابراين ، هرحكمى كه بيانگر اراده و خشنودى خدا نباشد ، كفر ، ستم و گناه محسوب مىشود ؛ به بيانى ديگر : حكم خدا بسان نقشهاى است كه مهندس آن را در اختيار بنّا قرار مىدهد [ تا برطبق آن عمل كند ] و كسى كه مسئوليت اجراى حكم را به عهده مىگيرد و به منزلهء بنّا و سازنده است .
ما اين تفسير را از سخن على عليه السّلام الهام گرفتيم كه وقتى سخن خوارج : لا حكم الّا اللّه را شنيد ، فرمود : « سخن حقّى است كه باطل از آن قصد مىشود . بله [ من هم مىگويم : ]
هامش
( 1 ) . مائده ( 5 ) آيهء 45 .