اعراب
« فوق » ظرف مكان و عامل آن « احمل » است . جملهء « تأكل » صفت براى « خبز » .
« و هم بالآخرة هم كافرون » . « هم » اوّل مبتدا و دوم تأكيد آن . « كافرون » خبر و « بالآخرة » متعلق به آن . ما كان لنا . « ما » نافيه ، « لنا » خبر مقدّم براى « كان » و مصدر « ان نشرك » خبر « كان » . « من » از لحاظ اعراب زايد و « شئ » مفعول مطلق براى « نشرك » : « شيئا من الشرك » .
تفسير
وَ دَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَيانِ قالَ أَحَدُهُما إِنِّي أَرانِي أَعْصِرُ خَمْراً وَ قالَ الْآخَرُ إِنِّي أَرانِي أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِي خُبْزاً تَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْهُ .
يوسف پاك به زندان رفت و همسر ناپاك عزيز در كاخ خود آزاد باقى ماند و به امر و نهى مىپرداخت . البتّه ، يوسف با طيب خاطر وارد زندان شد و او كسى بود كه زندان را دوست داشت و آن را برگزيد ؛ زيرا در آن راحتى وجدان ، رهايى از نافرمانى و رسيدن به خشنودى خدا بود . امّا همسر عزيز در زندان عذاب دردناك ، عذاب وجدان و عذاب محروميت و رسوايى بود .
از جمله كسانى كه همراه يوسف وارد زندان شدند ، دو تن از اطرافيان شاه بودند :
يكى قسمتكنندهء شراب و ديگرى خزانهدار خوراكىهاى او كه بر اثر تهمتى كه به آنها زده شده بود روانهء زندان گرديدند . ساقى گفت : من در خواب ديدم كه انگورى مىفشارم . منظور از خمر انگور است ؛ زيرا انگور به خمر ( شراب ) تبديل مىشود .
خزانهدار گفت : امّا من در خواب ديدم كه بالاى سرم نانى قرار دارد كه گروهى از پرندگان آن را مىربايند و با خود مىبرند .
نَبِّئْنا بِتَأْوِيلِهِ ؛
آنچه را در خواب ديديم براى ما تفسير كن .
إِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ ؛
در رفتارى كه با زندانيان دارى ما تو را از نيكوكاران مىدانيم .