قالَ لا يَأْتِيكُما طَعامٌ تُرْزَقانِهِ إِلَّا نَبَّأْتُكُما بِتَأْوِيلِهِ قَبْلَ أَنْ يَأْتِيَكُما .
در تفسير اين طعام شش نظريه ذكر شده كه نزديكترين آنها به ظاهر لفظ بهطور خلاصه چنين است : يوسف به اين دو پرسشكننده گفت : من و شما همگى در اينجا زندانى هستيم و هيچكدام از آنچه در بيرون زندان مىگذرد آگاهى نداريم . با اين وجود ، من از خوراكى كه براى شما دو نفر فرستاده مىشود آگاهى دارم و پيش از فرستادن آن ، مىدانم كه چه نوع خوراكى است و هدف از فرستادن آن چيست .
پرسش : آن دو دربارهء تعبير خوابشان از يوسف پرسيدند ولى او پاسخ داد كه دربارهء غذايى كه براى آنها مىآورند از غيب خبر مىدهد . اين پاسخ به پرسش ربطى ندارد ؟
پاسخ : البتّه ، اين پاسخ يوسف تعبير خواب نيست ، لكن پيشدرآمدى براى آن محسوب مىشود ، زيرا يوسف با بهرهگيرى از اين فرصت خواست براى زندانيان ثابت كند كه او پيامبرى فرستاده شده از سوى خداوند است و براى اثبات نبوّت خود به خبر دادن از غيب استدلال كرد . چنانكه عيسى عليه السّلام نيز براى راستگويى خود چنين استدلال كرد : « و به شما مىگويم كه چه خوردهايد و در خانههاى خود چه ذخيره كردهايد اين براى شما نشانههاى حقانيت است » . « 1 » بديهى است ، نخستين هدف يوسف عليه السّلام آن است كه باور يكتاپرستى و اقرار به روز قيامت را در ميان زندانيان گسترش دهد . چنانكه اين ، كار پيامبران است و اين موضوع از سخنان بعدى او به دست مىآيد :
ذلِكُما مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّي .
« ذا » به خبر دادن از غيب اشاره دارد . كما حرف خطاب است براى آن دو شخصى كه دربارهء تعبير خواب پرسيدند . معناى آيه چنين است :
غيبى كه من دربارهء آن به شما خبر مىدهم نه كهانت است ، نه جادو و نه فالگيرى ، بلكه تنها وحيى است كه خدا آن را به من وحى كرده است ، همانگونه كه به پيامبران كه از پدرانم بودند وحى كرد .
هامش
( 1 ) . آل عمران ( 3 ) آيهء 49 .