درباره يوسف از اين است كه نگاه او به خداوند ، در قلب بشرىاش ، جايى را براى نگاههاى اين زن دلباختهاى كه عشق بر پرده دل او آويخته بود ، خالى نگذاشت » . به اين سخن بايد افزود كه خداوند يوسف را نمونهاى قرار داد براى انسان باايمان اخلاصمند تا به وسيله او مؤمن دروغين كه دين را برطبق هوسها و هدفهاى خود تغيير مىدهد ، شناخته شود .
قالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ .
منظور از واژه « احبّ » در اينجا برترى نيست ، بلكه تنها اختيار و گزينش است نظير اينكه مىگويى : « الصحة احبّ اليّ من المرض ؛ سلامتى را بر بيمارى برگزيدم » . سبب اينكه در آيه ، واژهء « يدعوننى » جمع آمده ، نه مفرد ، آن است كه تمام زنانى كه يوسف را ديدند ، نيز شيفته او شدند ؛ چرا كه در آيهء 50 آمده است : « يوسف گفت : نزد مولايت برگرد و بپرس حكايت آن زنان كه دستهاى خود را بريدند چه بود ؟ كه پروردگار من به مكرشان آگاه است .
گفت : اى زنان ! آنگاه كه خواستار تن يوسف مىبوديد ، حكايت شما چه بود ؟ گفتند :
پناه بر خدا . او را هيچ گناهكار نمىدانيم » . يوسف ، زندان را برگزيد ؛ زيرا زندان بهرغم تلخى كه دارد ، پايانش از لذّت حرام شيرينتر است و فشار زندان هراندازه سخت باشد ، دين از آن نيرومندتر است .
پرسش : هرگاه انسان ، مخيّر گذارده شود كه يا زنا كند و يا زندان برود و او چارهاى جز انتخاب يكى از اين دو نداشته باشد . آيا برايش رواست كه زنا كند ؟
پاسخ : روا نيست ؛ زيرا انتخاب ميان زنايى است كه در واقع حرام مىباشد و زندانى كه پيامد آن بر زيان ستمگر است ، نه بر زيان ستمديده ، مگر اينكه زندان ، علّت تام براى حرام شديدتر و بزرگتر باشد كه در اين صورت ، به منظور دفع زيان شديدتر و ارتكاب محذور سبكتر رواست كه شخص زنا كند . از اينرو ، هرگاه شخص مخيّر شود ميان زنا و قتل ، بر او لازم است كه زنا را برگزيند . البتّه اين حكم ، دربارهء غير معصوم است ، امّا معصوم حكم ديگرى دارد .