مىدهم نكند ، به زندان خواهد افتاد و خوار خواهد شد . ( 32 )
گفت : اى پروردگار من ! براى من زندان دوست داشتنىتر است از آنچه مرا بدان مىخوانند ؛ و اگر مكر اين زنان را از من نگردانى ، به آنها ميل مىكنم و در شمار نادانان درمىآيم . ( 33 )
پروردگارش دعايش را اجابت كرد و مكر زنان از او دور كرد . زيرا خدا شنوا و داناست . ( 34 )
پس با آن نشانهها كه ديده بودند ، تصميم گرفتند كه چندى به زندانش بيفكنند . ( 35 )
واژگان
شغفها : عشق آن جوان به شغاف قلب او رسيد . شغاف همان غلاف قلب و به شكل كيسه است .
كيدهنّ : مراد سخن زنان است كه مىخواستند با اين سخن زليخا را به خشم آورند و قضيهاش را فاش كنند .
أعتدت : مهيا كرد .
المتكأ : چيزى كه شخص بر آن تكيه مىكند از قبيل فرش و امثال آن .
قطّعن ايديهنّ : دستهايشان را زخمى كردند .
فاستعصم : خواستار پاكدامنى شد و از پذيرش خواستهء آن زن خوددارى كرد .
اعراب
« قال نسوة » ؛ يعنى زنان گرد آمدند . « حبّا » تميز تحويل شده از فاعل و به معناى « شغفها حبّه » . همانند : « طاب محمّد نفسا » كه به معناى « طابت نفس محمّد » است .
« متّكأ » در اصل موتكأ و از توكّأ گرفته شده است « 1 » . واو تبديل به تاء و دو تاء در يكديگر ادغام شدهاند . « حاش للّه » در اصل حاشا بوده و الف به سبب تخفيف حذف
هامش
( 1 ) . اگر اصل « متّكأ » چنانكه مؤلف محترم گفته است « موتكأ » باشد ، بنابراين از توكّأ ؛ يعنى از باب تفعّل نيست ، بلكه اصل آن از اتّكأ ( اوتكا ) ؛ يعنى از باب افتعال است و قانون قلب واو به تاء و ادغام دو تاء در يكديگر نيز بيشتر در همين باب اعمال مىشود . ( مترجم )