شده است . « حاشا » فعل ماضى و فاعلش ضمير پنهانى است كه به يوسف برمىگردد .
« للّه » ، لام حرف جرّ . معناى اين جمله ، چنين است : يوسف به خاطر فرمانبرداريش از خدا از گناه دور است . برخى گفتهاند : اللّه فاعل و لام براى بيان فاعل مىباشد :
« حاشا اللّه » . « ما هذا بشرا » . « ما » نافيه كه بنابر لغت اهل حجاز ، همانند « ليس » عمل مىكند . « هذا » اسم آن و « بشرا » خبرش مىباشد . « ان هذا » . « ان » نافيه به معناى « ما » . « ذلكنّ » . « كنّ » براى خطاب است و نه براى ضمير و محلّى از اعراب ندارد . « ذا » اسم اشاره مبتدا و جملهء « الذى لمتنّني فيه » خبر . « ليكونا من الصّاغرين » در اصل ليكونن با نون خفيفه بوده و به سبب پيروى از خطّ مصحف با الف نوشته شده است مانند « لنسفعا بالنّاصيّة » . « ربّ » در اصل يا ربّى بوده است . « السّجن احبّ » ، مبتدا و خبر .
« إلّا » مركب از دو كلمه : ان شرطيه و لاى نافيه .
تفسير
وَ قالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ امْرَأَتُ الْعَزِيزِ تُراوِدُ فَتاها عَنْ نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَها حُبًّا إِنَّا لَنَراها فِي ضَلالٍ مُبِينٍ .
در مصر ، بهويژه در ميان زنان شايع شد كه همسر عزيز دلباخته غلام خود گشته و او را به كام گرفتن از تن خود فراخوانده است ، لكن اين جوان از اين كار خوددارى كرده است و بدين ترتيب ، همسر عزيز ، گناهى نابخشودنى مرتكب شده است .
فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ ؛
يعنى زمانى كه همسر عزيز سخنان آنها را شنيد . در اينجا مكر به معناى سخن به كار رفته ؛ زيرا زنان در اينجا از سخنان خود ، اراده حق نكردند ، بلكه فقط قصد افشاگرى داشتند . برخى از مفسران گفتهاند : شايد زنان بدين منظور همسر عزيز را ملامت مىكردند كه قصد كامجويى او [ از يوسف ] را كشف و آشكار كنند . و سزاوار اين بود كه او طورى برنامهريزى مىكرد كه همهچيز پوشيده باقى بماند . البتّه ، اين نظريه دربارهء زنان بىبندوبار درست است ، نه دربارهء زنان پاكدامن .