خواه برايش از اين طريق علم حاصل شود و خواه علم حاصل نشود .
3 . آنچه قاضى آن را با اجتهاد و زيركىاش از قراينى كه با موضوع و شرايط دعوا سازگارى دارد استنباط مىكند و اين قراين فراوان است ؛ زيرا قراين ويژهاى است كه از دعواى ويژه بهدست مىآيد . بديهى است كه دعوا ، موضوع و شرايط خود را دارد و هر قاضى درك و اجتهاد خود را . يكى از اين قراين خاص ، پاره شدن پيراهن است كه اگر از پيش دريده شده باشد . . . و اگر از پس دريده شده باشد . . . يكى از اين قراين ، چيزى است كه به سليمان بن داود و يا به امام على عليه السّلام نسبت داده شده است كه ميان دو زن در مورد فرزندى قضاوت كرد كه هر دوى آنها ادّعا داشتند ، بدين ترتيب كه امام عليه السّلام فرمود : « برايم كاردى بياوريد تا اين بچّه را ميان اين دو زن تقسيم كنم » . يكى از آنها بدين كار رضايت داد و ديگرى مخالفت كرد . از اينرو ، امام عليه السّلام بچّه را به زنى داد كه به پاره كردن بچّه رضايت نداد .
شگفتآورترين مطلبى كه در اينباره خواندم ، چيزى است كه « شاطبى » آن را در كتاب الموافقات ، ج 2 ، صفحه 267 ، مسئله يازدهم نقل كرده است : « ابو بكر وصيت مردى را برطبق خوابى كه ديده شده بود ، به مورد اجرا گذارد » : مردى از دنيا رفت و در زندگىاش وصيت نكرد . آنگاه پس از مردنش وصيت كرد و اين وصيت را در عالم خواب به فردى كه موردنظرش بود ، ابلاغ كرد . ابو بكر هم همين وصيت را اجرا كرد .
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 483
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص٤٨٣