قضاوت بر مبناى سخن شاهد
مراد از شاهد در سخن خداوند : « و شهد شاهد » ، آن شاهدى نيست كه از سوى شرع ، شهادت او در پايان دادن به خصومتها پذيرفته مىشود ، بلكه مراد از آن ، كارشناسى است كه با هوشيارى خود از واقعهاى كه در نزد او شناخته شده است به واقعهاى ناشناخته پىمىبرد . به عنوان مثال ، پاره شدن پيراهن ، آشكار و روشن است و طبق معمول هرگاه كسى از پشتسر انسان بگيرد ، لباسش از پس دريده مىشود و هرگاه از پيش روى او بگيرد ، لباس او از پيش پاره مىشود . خويشاوند همسر عزيز نيز از همين راه راستگو را از دروغگو تشخيص داد .
بنابراين ، به چيزى اشاره مىكنيم كه براى شناخت حقّ مورد كشمكش مىتوان به آن تكيه كرد و اين چيز بر سه نوع است :
1 . هرچيزى كه بهطور بديهى و لزوم عقلى ، مفيد علم شود ، مانند اينكه فرد چهلسالهاى ادّعا كند كه او پدر يا پسر فرد چهلسالهء ديگر است و يا شخصى ادّعا كند كه اين ساختمان را از پدرش به ارث برده است ، با اينكه يقين داريم كه پدر او در حالت تهىدستى زندگى كرده و در همين حالت مرده و چيزى براى وارثانش به جاى نگذاشته است . اين ادّعا و امثال آن ، از همان آغاز مردود است و ردّ آنها هم به نصّ شارع نياز ندارد ؛ زيرا بهطور طبيعى و با احساس غريزى هرانسانى مردود مىباشد و تمام احكام و آثار ردّ دعوا بر او بار مىشود .
2 . چيزى كه شارع بهطور آشكارا عمل برطبق آن و تكيه كردن بر آن در هنگام قضاوت را بيان كرده باشد از قبيل اقرار ، يد [ يعنى در اختيار داشتن كالايى كه مورد نزاع است ] و گواهى دو شخص عادل . فقهاى اسلامى ، اين نوع را « بيّنه شرعى » و پيروان قوانين عرفى ، آن را دليل قانونى مىنامند . و هردو گروه وحدت نظر دارند بر اينكه قاضى بايد از آنچه شارع بر آن تصريح كرده ، پيروى و برطبق آن حكم كند ،