گرفت و مردم و از همه جلوتر ابو سفيان فرار كردند . شيخ غزالى در فقه السيرة مىگويد :
برخى از آنان دوباره به خدا و پيامبرش كافر شدند و ابو سفيان گفت : شكست آنها در كنار دريا پايان نمىيابد . اين سخن از ابو سفيان شگفتآور نيست ؛ زيرا او هنوز تيرهايى را كه در جاهليت با آنها قمار مىكرد با خود همراه داشت .
على عليه السّلام به همراه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله باقى ماند و پيش روى پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله شمشيرش را بر كشيد و نيز عباس ، در حالى كه زمام استر او را گرفته بود و فضل بن عباس در سمت راست پيامبر و مغيرة بن حارث بن عبد المطلب و زيد بن اسامه و ايمن بن امّ ايمن ، كه پيش روى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كشته شد . هنگامى كه مشركان فرار مسلمانان را ديدند ، از مخفيگاههاى درّه بيرون آمدند و به سوى پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله روان شدند . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به عمويش عباس كه صداى بلندى داشت فرمود : اين قوم را صدا بزن و پيمان را به يادشان بياور . عباس با صداى بلند فرياد زد : اى بيعتكنندگان زير درخت ! اى اصحاب سورهء بقره ! كجا مىگريزيد ؟ پيمانى را كه با پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله بستيد به ياد آوريد . وقتى انصار صداى عباس را شنيدند ، نيام شمشيرهايشان را شكستند ، در حالى كه مىگفتند : لبيك لبيك ( دعوتت را اجابت مىكنيم ) . سپس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به همراه آنان روياروى دشمن قرار گرفتند و پيكار سختى ميان دو گروه درگرفت .
پرچمدار و سردستهء مشركان مردى به نام ابا جرول بود . او به مسلمانان حمله مىكرد و به آنان دشنام مىداد . على بن ابى طالب عليه السّلام به سراغ او رفت و او را به درك و اصل كرد و با كشته شدنش آرايش نيروهاى مشركان برهم خورد و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و مؤمنان پيروز شدند . هنگامى كه آزادشدگان ، از پيروزى مسلمانان و فراوانى غنيمتها آگاهى يافتند به سوى پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله بازگشتند . در تفسير البحر المحيط آمده است : « آزادشدگان فرار كردند و هدفشان از اين كار آن بود كه به مسلمانان وانمود كنند كه شكست خوردهاند » . شرقاوى در كتاب محمد رسول الحرّية مىگويد :
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 46
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص٤٦