تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 453

مساهمون:

ص٤٥٣
همگان مشترك است و قوميت و نژاد نمىشناسد . سوم : اگر پيامبر به زبان قومش فرستاده نشود ، پس با چه زبانى با آنها سخن بگويد ، با اين‌كه مىدانيم زبانى كه تمام اقوام و ملّت‌ها آن را بدانند وجود ندارد و رمز سخن خداوند نيز در همين‌جا نهفته است ، آن‌جا كه مىفرمايد : « هيچ پيامبرى را جز به زبان مردمش نفرستاديم تا بتواند پيام خدا را بر ايشان بيان كند » « 1 » .
نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِما أَوْحَيْنا إِلَيْكَ هذَا الْقُرْآنَ .
مراد از قصص ، اخبار پيامبرانى است كه در قرآن آمده‌اند و اين اخبار به سبب اين‌كه مشتمل بر اندرزها و حكمت‌هاست ، بهترين خبرها هستند .
وَ إِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغافِلِينَ ؛
يعنى هرچند تو در گذشته از اين خبرها آگاهى نداشتى ؛ زيرا آنها قرن‌ها پيش رخ دادند و به‌طور كلّى ناشناخته بودند و اين ، دليلى قاطع بر اين است كه اين اخبار از سوى خدا وحى شده‌اند و آگاهىهاى پيامبر صلّى اللّه عليه و إله پيش از وحى با آگاهىهاى او پس از وحى قابل مقايسه نيست : « و همچنين كلام خود را به فرمان خود به تو وحى كرديم . تو نمىدانستى كتاب و ايمان چيست . . . » « 2 » . آرى ، كسى كه قرآن را بررسى كند و دربارهء معانى آن بينديشد ، به يقين به اين باور خواهد رسيد كه مجموع قرآن ، تنها از كسى صادر مىشود كه از همه‌چيز آگاهى داشته باشد .
هامش
( 1 ) . ابراهيم ( 14 ) آيهء 4 . ( 2 ) . شورى ( 42 ) آيهء 52 .