تفسير
إِذْ قالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي ساجِدِينَ .
يوسف پسر يعقوب پسر اسحاق پسر ابراهيم خليل عليه السّلام است . يعقوب را اسرائيل نيز مىنامند و اين واژه در آن زمان ، به معناى عبد اللّه بود ، امّا امروز ، اسرائيل به معناى بردهء استعمار و پايگاه آن است .
روزى يوسف خوابى ديد و آن را براى پدرش نقل كرد . وى در خوابش ديد كه يازده ستاره ، خورشيد و ماه به او سجده مىكنند . پدرش فهميد كه اين خواب ، رؤياى صادق است و به فرزند مژده داد كه او در آينده عزيز و برگزيده خواهد شد . در برخى از تفاسير آمده است كه عمر يوسف عليه السّلام در آن زمان ، هفت سال بود . البتّه ، ما براى اين تعيين ، منبع درستى را سراغ نداريم ، لكن اينقدر مىدانيم كه او كودكى رشيد ، خوشسيما و خوشاندام بود و حسن و جمال او - چنانكه از داستان و رويدادهايش برمىآيد - زبانزد همگان بود . مراد از ستارگان ، برادران او و مقصود از خورشيد و ماه ، پدر و مادر وى هستند و دليل آن هم اين سخن خداست : « اين است تأويل آن خواب من كه اينك پروردگارم آن را تحقق بخشيده است » تفصيل اين سخن در آينده خواهد آمد .
قالَ يا بُنَيَّ لا تَقْصُصْ رُؤْياكَ عَلى إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْداً إِنَّ الشَّيْطانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ ؛
پدر يوسف از برادران وى نسبت به او بيم داشت ، اگر آنها نيز چيزى را كه او شنيده و فهميده بود مىشنيدند و مىفهميدند ؛ زيرا او حساسيت برادران را نسبت به محبّتى كه او به يوسف ابراز مىكرد و احترامى كه برايش قايل بود مىدانست . از اينرو ، به يوسف اندرز داد كه خوابش را براى آنها بازگو نكند ، مبادا كينه و نفرت آنان برانگيخته شود و شيطان آنها را فريب دهد و تصميم به توطئه عليه وى و نابودى او بگيرند . به زودى دربارهء احلام ( خوابهاى باطل ) در جاى خود