واژگان
شكّ مريب : مانند « عجب عجيب » و « ظل ظليل » ، به معناى ترديد سخت و يا هميشگى است . برخى گفتهاند : به معناى شكّى است كه انسان را در شك بيندازد و اين ، همان برترى دادن دروغ بر راست مىباشد .
طرفا النّهار : صبح و شام . مقصود از طرف اوّل ، صبح و مراد از طرف دوم ، ظهر و عصر است .
الزّلف : ساعات اوّل شب و مفرد آن « زلفة » است و سبب نامگذارى اين ساعات به « زلف » آن است كه به روز نزديك مىباشند و در اينجا مراد از آن مغرب و عشاست .
اعراب
نحويان و مفسران در اعراب « لمّا » در آيهء
وَ إِنَّ كُلًّا لَمَّا لَيُوَفِّيَنَّهُمْ رَبُّكَ أَعْمالَهُمْ
اختلاف نظر دارند . برخى مىگويند : « لمّا » به معناى الّا است . برخى مىگويند : لام بر خبر ان [ ان مخففه از ثقيله ] داخل شده و « ما » به معناى « الّذى » و در تقدير چنين است :
« ان كلّا للّذى هو ليوفّينّهم اعمالهم » . ابن هشام در كتاب المغنى گفته است : در نظر من بهتر اين است كه لمّا به معناى لم و مجزوم آن محذوف مىباشد ؛ يعنى « لم يوفوا أعمالهم الى الآن و سيوفونها » و برخى نظريه ديگرى دادهاند . مناسبترين نظريه آن است كه لمّا به معناى الّا باشد . « من تاب » در موضع رفع و عطف است بر فاعل « استقم » و نيز جايز است كه در موضع نصب و مفعول معه باشد . « فتمسّكم النّار » ، منصوب به أن مقدّر و جواب نهى است . مصدر ريخته شده از آن ، مبتدا و خبرش محذوف مىباشد ؛ يعنى « فمسّ النّار كائن او حاصل لكم » . « طرفى النّهار » ، ظرف و منصوب به « أقم » و « زلفا » عطف بر آن مىباشد .