تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
به قوم لوط برمىگردد كه ابراهيم عليه السّلام به خاطر آنان مجادله كرد . لكن مفسران گفته‌اند : مجادله دربارهء قوم لوط ، يك نوع جرأت بر خداوند است ، در حالى كه ابراهيم عليه السّلام معصوم از گناه مىباشد . از اين‌رو ، مجادله بايد دربارهء لوط باشد ، نه دربارهء قوم او . به اين نظريه چند اشكال مىتوان گرفت : 1 . ميان مجادله دربارهء لوط و مجادله دربارهء قوم او هيچ تفاوتى نيست و اگر اوّلى جرأت بر خداوند باشد ، دومى نيز چنين خواهد بود . 2 . مجادله با خداوند راجع به دفع عذاب از بندگان او و يا به تأخير انداختن آن ، گناه محسوب نمىشود ، بلكه عكس آن درست است ؛ زيرا در اين مجادله ، نه مخالفت وجود دارد و نه كشمكش و تنها درخواست رحمت از توانا براى ناتوان است و اين درخواست ، نشان‌دهندهء حلم و مهربانى است . از اين‌رو ، پس از آن‌كه ابراهيم از خدا درخواست مىكند كه با قوم لوط مدارا كند ، خداوند ابراهيم را با زيباترين ستايش مىستايد و توصيف مىكند كه او « بردبار ، نازكدل و فرمانبردار است » . 3 . ابراهيم دربارهء قوم لوط مجادله كرد تا يقين پيدا كند كه آنان به مرحله‌اى از سركشى رسيده‌اند كه نمىتوان اميد اصلاح و هدايت آنها را داشت ؛ مانند اين سخن او كه مىگويد : « بله و لكن براى اين‌كه دلم آرام بگيرد » . ارادهء اين معنا را اين آيه تأييد مىكند :
يا إِبْراهِيمُ أَعْرِضْ عَنْ هذا إِنَّهُ قَدْ جاءَ أَمْرُ رَبِّكَ وَ إِنَّهُمْ آتِيهِمْ عَذابٌ غَيْرُ مَرْدُودٍ ؛
يعنى اى ابراهيم ! از من دربارهء قوم لوط مپرس ؛ زيرا آنان بايد هلاك شوند ؛ چرا كه بر شرك و تباهكارى پاى مىفشارند و ديگر اميدى به آنان و توبهء ايشان نيست .