اعراب
« و لا ينفعكم نصحى » قرينهاى است كه بر دو جواب محذوف براى دو شرط موجود دلالت دارد : شرط اوّل ، « ان اردت » و شرط دوم ، « ان كان اللّه » است . جملهء : « هو ربّكم » ، مستأنفه است و روا نيست كه جواب شرط باشد .
تفسير
قالُوا يا نُوحُ قَدْ جادَلْتَنا فَأَكْثَرْتَ جِدالَنا فَأْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ .
هنگامى كه نوح با دليل و برهان ، قومش را خاموش كرد ، عرصه بر آنان تنگ شد و براى انكار و كفر خود ، هيچ بهانهاى نيافتند كه بدان متوسّل شوند ، جز اينكه آمدند از نوح خواستند تا عذابى را كه از آن مىترسانيد بر ايشان نازل كند .
وقتى اين درخواست را از او كردند او در پاسخ گفت :
قالَ إِنَّما يَأْتِيكُمْ بِهِ اللَّهُ إِنْ شاءَ وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ .
شما كوچكتر از آن هستيد كه خدا را ناتوان سازيد ؛ زيرا او بر هرچيزى تواناست و آفرينش و ادارهء امور تنها از آن او مىباشد . مشركان مكه نيز به پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله همان سخنى را گفتند كه قوم نوح به پيامبرشان گفته بودند . به تفسير آيهء 32 از سورهء انفال ، در جلد سوم نگاه كنيد .
وَ لا يَنْفَعُكُمْ نُصْحِي إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أَنْصَحَ لَكُمْ ؛
نوح به قوم خود اندرز داد و زياد هم اندرز داد ، لكن وقتى دلها سخت باشند و به هدايت تمايل نداشته باشند ، اندرز چه سودى دارد .
إِنْ كانَ اللَّهُ يُرِيدُ أَنْ يُغْوِيَكُمْ .
خدا گمراهى را در ذات انسان نمىآفريند و اگر چنين كند ، انسانيت را از او گرفته است ، لكن سنّت خدا در ميان آفريدگانش ، چنين حكم مىكند كه اگر كسى با ارادهء خودش راه گمراهى در پيش گيرد ، به يقين از گمراهان باشد ، چنانكه سنّت الهى بر نابودى كسى حكم مىكند كه از روى اراده دست به خودكشى بزند و به همين دليل ، نسبت دادن گمراهى به خدا درست است .