جمله چنين است : عيّاشان ستمگر به نوح و مؤمنان گفتند : چگونه ما به شما ايمان بياوريم ، در حالى كه از لحاظ مقام و ثروت بر ما برترى نداريد . چنانكه مشركان قريش به حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و إله گفتند : « چرا گنجى بر او نازل نشد » و « چرا اين قرآن بر مردى از بزرگمردان آن دو قريه نازل نشده است » . « 1 »
بَلْ نَظُنُّكُمْ كاذِبِينَ ؛
زيرا شما تهيدستان بيچارهاى هستيد . اين ، منطق ثروتمندان گمراه است ؛ يعنى تعصّب نسبت به مقام و دارايى ، امّا نيّتهاى نيك و كارهاى شايسته در نزد آنان جايى ندارد .
قالَ يا قَوْمِ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَ آتانِي رَحْمَةً مِنْ عِنْدِهِ .
اين آيه پاسخ سخنان قوم نوح است كه گفتند : چگونه به تو ايمان بياوريم حال آنكه تو بشرى همچون خودمان هستى ؟ معناى پاسخ اين است : به من بگوييد : وقتى خداوند مرا براى رسانيدن پيامش برگزيده و مرا به رحمت خودش اختصاص داده ، نه شما را ، و نيز مرا با دليل ، براى اثبات اين رسالت ، مجهّز ساخته است ، چه بكنم ؟ نظريهء شما در اينباره چيست ؟ آيا آن را رد كنم و به خدا بگويم : من پيامبرى تو را نمىپذيرم و پيامت را به بندگانت نمىرسانم ؛ زيرا آنان نمىفهمند ؟
فَعُمِّيَتْ عَلَيْكُمْ ؛
يعنى رسالت بر شما پنهان ماند و شما از فهميدن آن ناتوان شديد .
أَ نُلْزِمُكُمُوها ؛
آيا از من مىخواهيد كه شما را بر ايمان به رسالت خودم مجبور كنم
وَ أَنْتُمْ لَها كارِهُونَ .
وقتى دل نفرت داشته باشد ، حق را نمىبيند .
وَ يا قَوْمِ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مالًا إِنْ أَجرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ ؛
زيرا كسى كه از سوى خدا سخن بگويد و در سخنش راستگو باشد ، پاداش را هم تنها از او مىخواهد . كسانى كه به نام دين روزى مىخورند ، اشخاصى هستند كه دارايى و صدقات مردم را از آنان درخواست مىكنند و تعدادشان هم در دوران ما زياد است .
وَ ما أَنَا بِطارِدِ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ .
چه دليلى بر راندن اين مؤمنان وجود دارد ؟ جز اينكه آنها نادارند ، در حالى كه ندارى در نزد خداوند گناهى نيست و
هامش
( 1 ) . زخرف ( 43 ) آيهء 31 .