او و روز قيامت است و كارى كه بدان دستور داده عبارت است از كار شايسته :
« كسانى كه ايمان آوردهاند و كار شايسته مىكنند بهترين آفريدگانند » . « 1 » به بيانى ديگر ؛ اسلام انسان را به هدف نهايى توجّه مىدهد ؛ هدفى كه بايد زندگىاش را بدان اختصاص دهد . بنابراين ، اگر انسان از اين هدف منحرف شد ، خداوند او را با زشتترين صفتها مانند ستمگر ، زيانكار ، كافر ، نادان ، سركش ، گناهكار و امثال آن توصيف مىكند .
اين صفتها ، تعريف طبيعت و ماهيت انسان نيست ، بلكه تفسيرى است براى رفتار او در برخى از موقعيتهايش . دليل اين مدّعا آن است كه هرصفتى را كه قرآن يادآور مىشود ، همراه با يكى از رويدادهاست . به عنوان نمونه ، هنگامى كه گرفتارى براى انسان پيش آيد ، او را به نااميدى ، هرگاه بىنياز شود ، او را به خوشحالى و نخوت و هرگاه زيانى به او برسد ، وى را به ناله و اندوه توصيف مىكند و امثال اين رويدادها .
اين حقيقت بر بسيارى از مردم پنهان است . آنان گمان كردهاند كه اين صفتها در قرآن براى تعريف حقيقت و ماهيت انسان آمده و اينان انسان را در غير مناسبتهايى كه در قرآن آمده ، به اين اوصاف توصيف كردهاند . در حالى كه اگر پندار اين افراد درست باشد ، روا نيست كه خدا انسان را بر اثر كفر و سركشى مجازات كند و بايد سخن او : « ما فرزندان آدم را گرامى داشتيم » نوعى گرامى داشتن كفر و ستم باشد . در حالى كه شأن خداوند بالاتر از اينگونه نسبتهاست .
بنابراين ، مراد از انسان در سخن خداوند : « و لئن اذقنا الانسان » ، كسى است كه به خدا ايمان نياورد و يا ايمان بياورد امّا به دستور او عمل نكند ؛ زيرا فردى كه در حقيقت به او ايمان آورد ، در تمام حالاتش ، تنها به او اعتماد مىكند و در سختى و راحتى سپاس او را مىگويد و هرگاه بىنياز شود ، فروتنى در پيش مىگيرد و هرگاه نيازمند گردد ، شكيبايى و اميدوارى پيشه مىكند ؛ زيرا نيمى از ايمان ، بيم و نيمى ديگر
هامش
( 1 ) . بيّنه ( 98 ) آيهء 7 .