ايمان مىآوريد ، در حالى كه اينهمه دلايل روشن بر بطلان آنها وجود دارد ؟
وَ ما يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلَّا ظَنًّا .
ضمير « اكثرهم » به مشركان برمىگردد . استثناى برخى از مشركان [ از عمل كردن برطبق گمان ] بدان سبب است كه گروهى از آنان به راستگويى و نبوّت محمّد صلّى اللّه عليه و إله اعتقاد داشتند و بهطور يقين مىدانستند كه بتهايشان چيزى نيستند ، لكن به خاطر حفظ منافع و امتيازات خود ، دشمنى مىكردند و سخنانى دور از منطق مىگفتند . امّا بيشتر مشركان فقط به سبب تقليد از پدران ، بتها را مىپرستيدند . خداوند بتپرستى اين گروه را به گمان تعبير كرده است ، بهرغم اينكه آنان يقين داشتند كه اين بتها مىتوانند سود و زيان برسانند ؛ زيرا اين يقين آنان برپايهء درستى استوار نبود و هريقينى كه به تقليد نسبت داده شود ، مىتوان از آن به گمان تعبير كرد . در جلد اوّل ، در تفسير آيهء 170 از سورهء بقره ، به تفصيل دربارهء تقليد سخن گفتيم .
إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً .
مراد از ظنّ در اينجا عدم يقين نيست - چنانكه در وهلهء نخست برمىآيد - بلكه مراد از آن ، ايمان به يكى از اصول و يا فروع دين ، بدون داشتن دليلى از عقل و يا وحى است ، هرچند اين ايمان به مرحلهء جزم و يقين رسيده باشد ؛ نظير مشركان در پرستش بتها و كفر كافران پيش از نگرش و جستجوى سبب و وجود جهان و نيز وجود نظم و هماهنگى در آن و اينكه آيا اين نظم و هماهنگى تصادفى بوده و يا با سامان دادن فردى دانا و حكيم است ؟
اين آيه به روشنى بر نفى و بطلان قياس در مسائل دينى دلالت دارد ؛ زيرا قياس ، عمل كردن به گمانى است كه انسان را در اصول عقيده و احكام شريعت به حق نمىرساند . امّا مسائل روز و امور دنيوى ، از موضوع آيه خارج است . آرى ، خداوند در مسائل كشاورزى ، بازرگانى ، روابط اجتماعى و . . . از پيروى گمان نهى نمىكند و اگر مردم در هرچيزى تنها برطبق علم و يقين عمل كنند ، چرخ زندگى از كار مىافتد .
البتّه ، محكوم كردن كسى به چيزى ، گناهكار دانستن و گواهى دادن بر ضدّ او ، تنها