تفسير
قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكائِكُمْ مَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ .
اين آيه ردّ بر كسانى است كه به همراه خداوند ، خداى يگانه را نيز مىپرستند ، به اين دليل كه نخستين ويژگى معبود آن است كه او خود به سوى حق راه بنمايد ، نه اينكه با ديگرى به سوى آن هدايت يافته باشد ، امّا كسى كه به سوى حق راه نمىنمايد ، به هيچ روى شايستگى الوهيّت را ندارد و اين ، حقيقتى است كه جدال و كشمكش را نمىپذيرد . از اينرو ، خدا به پيامبرش محمّد صلّى اللّه عليه و إله دستور داد كه با همين حقيقت عليه مشركان استدلال كند و اين سؤال مشكل را از آنها بپرسد : آيا از ميان بتهايى كه مىپرستيد ، كسى هست كه به سوى حق راه بنمايد ؟ بىترديد ، مشركان جرأت پاسخگويى به اين سؤال را نداشتند ؛ زيرا بتهايشان سنگهاى بىشعورى بودند كه آنان با دستان خود ، آنها را تراشيدهاند .
از آنجا كه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله اين دليل قاطع را كه « خدا به سوى حق راه مىنمايد » با خود داشت ، خدا به وى اين فرمان را صادر كرد :
قُلِ اللَّهُ يَهْدِي لِلْحَقِّ ؛
خدا به حق راه مىنمايد ، نه ديگران و راه يافتن او هم ذاتى است نه اكتسابى . دليل بر اينكه خدا به سوى حق راه مىنمايد ، پيامبرانى است كه او آنان را براى مژده دادن و بيم دادن بندگانش فرستاده و نيز كتابهايى كه بر آنان نازل كرده است . در اين كتابها نشانههاى روشنى است كه مردم را به سوى نيكى و خوشبختى هدايت مىكند و اين محمّد صلّى اللّه عليه و إله است كه رودرروى مشركان و كافران مىايستد و با قرآنى كه در آن بيان هرچيزى است ، آنها را به مبارزه مىطلبد . بنابراين ، اى مشركان ! كجايند پيامبران شريكان شما و كتابهاى آنان ؟ و اگر خدا را شريكى مىبود ، يقينا پيامبرانش به سوى ما مىآمدند .
شايان ذكر است كه هدف از بيان مطلب مزبور ، مقايسه ميان خدا و بتها نيست .
ابدا چنين نيست ، بلكه تنها هدف ، بيدار كردن مشركان و توجّه دادن آنها به نادانى و