بر كسى كه خشنودت مىكند و هم بر كسى كه خشمگينت مىسازد ! سخن ابو بكر مغافرى در احكام القرآن خندهآور است : اين آيه دلالت دارد كه دريانوردى جايز است و حرام نيست و سخن را دربارهء دلايل روا بودن و دريانوردى به درازا كشانده است . امّا او از يك قاعدهء شرعى كه باسواد و بىسواد آن را مىدانند غفلت كرده و آن اينكه ، حرام كردن به دليل نياز دارد و نه جايز دانستن .
حَتَّى إِذا كُنْتُمْ فِي الْفُلْكِ وَ جَرَيْنَ بِهِمْ بِرِيحٍ طَيِّبَةٍ وَ فَرِحُوا بِها جاءَتْها رِيحٌ عاصِفٌ وَ جاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِيطَ بِهِمْ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ لَئِنْ أَنْجَيْتَنا مِنْ هذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ .
واژهء « ريح » هم براى مذكّر به كار مىرود و هم براى مؤنّث ؛ زيرا خداوند آن را به طيّبة [ - مؤنّث ] و نيز به عاصف [ - مذكر ] توصيف كرده است . اين آيه نشان مىدهد كه انسان فطرتا به خدا ايمان دارد ؛ زيرا در هنگام سختىها به او رجوع مىكند . به تفسير آيهء 41 از سورهء انعام ، بخش : خدا و فطرت ، نگاه كنيد . صاحب تفسير المنار در تفسير اين آيه عينا چنين مىگويد :
مشركان در هنگام سختىها جز خداوند ، پروردگارشان را نمىخواندند ، امّا بسيارى از مسلمانان اين زمان ، در هنگام گرفتارىها خدا را نمىخوانند و تنها مردگان خود را مىخوانند نظير بدوى ، رفاعى ، دسوقى ، جيلانى ، متبولى ، ابو سريع و ديگران كه تعداد آنها از شمارش بيرون است . در ميان عمّامهبهسرهاى دانشگاه « الازهر » و ديگران و بهويژه سرپرستان مشاهد مورد پرستش كه از اوقاف و نذورات آنها بهره مىبرند ، كسانى هستند كه مردم را از طريق شرك آوردن گمراه مىسازند خواندن مردگان را با نام ديگرى غير از نام آنها در زبان عربى ، توجيه مىكنند نظير توسّل و جز آن .
نظير اين سخن در تفسير مراغى نيز آمده است .
در روزنامههاى مصرى خواندم كه مصرىها ورقههايى را در ضريح ولىّ مىاندازند و از دشمنان خود به او شكايت مىبرند و از اين مرده مىخواهند كه از كسى كه به آنان ستم و جنايت كرده ، قصاص آنان را بگيرد . گوشهاى از اين شكايتها