بهشتهايى پرنعمت ، نهرهاى آب در زير پايشان جارى است . ( 9 )
در آنجا دعايشان اين است : « بارخدايا تو منزّهى ! » و به هنگام درود ، سلام مىگويند . و پايان دعايشان اين است .
« سپاس خداى را ، آن پروردگار جهانيان » . ( 10 )
واژگان
قدّر الشّىء : آن چيز را بر اندازهاى مشخّص قرار داد .
الغفلة : فراموشى .
دعواهم : در اينجا مراد ، دعاى آنان است .
اعراب
ياء در « ضياء » قلبشدهء از واو است ؛ زيرا در اصل ، « ضوء » مىباشد . « قدّره » به معناى « صيّره ؛ گردانيد آن را » ، « هاء » مفعول اوّل و « منازل » مفعول دوم . « لآيات لقوم يتقون » . « آيات » اسم مؤخّر براى « انّ » و
« فِي اخْتِلافِ اللَّيْلِ »
خبر مقدّم .
« أُولئِكَ مَأْواهُمُ النَّارُ »
. « اولئك » مبتداى اوّل و « مأواهم » مبتداى دوم و « النّار » خبر آن و جملهاى كه از مبتداى دوم و خبرش تشكيل مىشود ، خبر مبتداى اوّل مىباشد . اين مبتداى اوّل و خبرش ، خبر براى « انّ الّذين لا يرجون » . « دعواهم » مبتدا . « سبحانك » منصوب بنابر مصدريت و جانشين خبر و يا خبر از مبتداى محذوف است كه در تقدير : « قولهم سبحانك » بوده است . « ان الحمد للّه » « ان » مخفّفة از ثقيله و اسم آن ضمير شأن محذوف ؛ يعنى : « انّه الحمد » ، و جمله ، خبر براى « آخر » . « دعواهم » مجرور به اضافه است .
تفسير
هُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِياءً وَ الْقَمَرَ نُوراً .
برخى گفتهاند : ضياء و نور ، دو واژهء