تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
بهشت‌هايى پرنعمت ، نهرهاى آب در زير پايشان جارى است . ( 9 ) در آن‌جا دعايشان اين است : « بارخدايا تو منزّهى ! » و به هنگام درود ، سلام مىگويند . و پايان دعايشان اين است . « سپاس خداى را ، آن پروردگار جهانيان » . ( 10 )

واژگان

قدّر الشّىء : آن چيز را بر اندازه‌اى مشخّص قرار داد . الغفلة : فراموشى . دعواهم : در اين‌جا مراد ، دعاى آنان است .

اعراب

ياء در « ضياء » قلب‌شدهء از واو است ؛ زيرا در اصل ، « ضوء » مىباشد . « قدّره » به معناى « صيّره ؛ گردانيد آن را » ، « هاء » مفعول اوّل و « منازل » مفعول دوم . « لآيات لقوم يتقون » . « آيات » اسم مؤخّر براى « انّ » و
« فِي اخْتِلافِ اللَّيْلِ »
خبر مقدّم .
« أُولئِكَ مَأْواهُمُ النَّارُ »
. « اولئك » مبتداى اوّل و « مأواهم » مبتداى دوم و « النّار » خبر آن و جمله‌اى كه از مبتداى دوم و خبرش تشكيل مىشود ، خبر مبتداى اوّل مىباشد . اين مبتداى اوّل و خبرش ، خبر براى « انّ الّذين لا يرجون » . « دعواهم » مبتدا . « سبحانك » منصوب بنابر مصدريت و جانشين خبر و يا خبر از مبتداى محذوف است كه در تقدير : « قولهم سبحانك » بوده است . « ان الحمد للّه » « ان » مخفّفة از ثقيله و اسم آن ضمير شأن محذوف ؛ يعنى : « انّه الحمد » ، و جمله ، خبر براى « آخر » . « دعواهم » مجرور به اضافه است .

تفسير

هُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِياءً وَ الْقَمَرَ نُوراً .
برخى گفته‌اند : ضياء و نور ، دو واژهء
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 215 | محمد جواد مغنية