كاغذ نوشته است و چشمان انسان حقيرتر از آن است كه او را ببيند . او را خردها از راههايى مىبيند كه يقينا به ايمان آوردن به او منجر مىشود . ما ، دربارهء اين موضوع ، دو كتاب نوشتيم : اللّه و العقل و فلسفة المبدأ و المعاد خلاصهء برخى از مطالب اين دو كتاب را در جلد اوّل و دوم از همين تفسير ، آورديم .
امّا مسئلهء برانگيختن و دوباره زنده شدن مردگان براى بازپرسى و كيفر ، امرى است كه دربارهء آن وحى آمده است و از ديدگاه عقل هم هيچ مانعى وجود ندارد .
بنابراين ، تصديق و ايمان به آن واجب است .
خداى تعالى حكمت دوباره زنده شدن مردگان را بيان كرده است :
لِيَجْزِيَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ بِالْقِسْطِ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَهُمْ شَرابٌ مِنْ حَمِيمٍ وَ عَذابٌ أَلِيمٌ بِما كانُوا يَكْفُرُونَ .
آيا خداى سبحان توان انجام دادن [ كار ] را به انسان داده و نيز به او خرد بخشيده ، تا با آن نيك را از بد تشخيص دهد و همچنين او را از يك كار نهى كرده و به كارى ديگر دستور داده است تا مطيعان ، از او پيروى و نافرمانان با او مخالفت كنند .
آنگاه هركدام راه خود را در پيش گيرد ، بدون آنكه فرمانبردار ، پاداش و گناهكار كيفر داده شود ؟ حتّى بيشتر گنهكاران ، سركشى و ستم مىكنند و زمين را پر از ظلم و جفا مىسازند و كسى از آنان پرسش و بازجويى نمىكند . بنابراين ، اگر فرض شود كه فرداى قيامت ، دوباره زنده شدن و مورد بازپرسى قرار گرفتن وجود ندارد ، اين امر بدان معناست كه ستمگر و ستمديده و مؤمن و كافر در پيشگاه خدا يكسانند و حتّى كافر در نزد او بهتر و برتر از مؤمن و جنايتكار فساد پيشه از كسى كه در راه خشنودى او به شهادت رسيده ، بزرگوارتر است . ترديدى نيست كه چنين چيزى ، با عدالت ، حكمت و قدرت خدا و حتّى با وجود او منافات دارد و شأن خداوند بسيار بالاتر از آن است .
ما بسيارى از ستمديدگان را مىبينيم كه فرياد مىزنند : اگر خدا مىبود ، ستمگرى بر روى زمين باقى نمىگذارد و اين سخن ، تنها منعكسكنندهء ايمان به وجود قادر