ايمانشان راستگو و در نيّت خود ، اخلاصمند هستند و آنچه آنان قصد انجام دادنش را كردند صرفا عارضهاى بوده كه هيچ اثرى برجاى نگذاشته است .
وَ عَلَى الثَّلاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا حَتَّى إِذا ضاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ وَ ضاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَ ظَنُّوا أَنْ لا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَيْهِ .
راويان و مفسران بر اين امر اتفاقنظر دارند كه سه تن از مؤمنان انصار با پيامبر صلّى اللّه عليه و إله مخالفت كردند و از روى تنبلى و سستى نه از روى نفاق و دشمنى در غزوهء تبوك شركت نكردند . اين سه تن عبارت بودند از : كعب بن مالك شاعر ، مروان بن ربيع و هلال بن امية واقفى . سخن دربارهء اين سه نفر را به « طه حسين » واگذار مىكنيم . او نظريه تمام مفسران و آنچه را كه آيه با سبك معمول خود بر آن دلالت دارد ، خلاصه كرده و در كتاب مرآة الاسلام گفته است :
ايمان اين سه تن به خدا و پيامبر او محكمتر و دوستى آنان با اين دو ، صادقانهتر از اين بود كه به تخلّف عدم شركت خود در جنگ ، گناه دروغگويى را نيز بيفزايند . بنابراين ، آنها به خاطر وفادارى به دين خود و ترس از اينكه مبادا خداوند آنها را بر اثر دروغگويى رسوا كند ، راستگويى را ترجيح دادند و به گناه خود اقرار كردند و پيامبر صلّى اللّه عليه و إله هم سخن ايشان را پذيرفت و اعلام كرد كه آنان راست گفتهاند . با اين وجود ، او آنان را نبخشيد و به مؤمنان دستور داد كه با ايشان سخن نگوييد . اين سه نفر ، ديدند كه مردم ، كاملا با آنها قطعرابطه كرده و آنها در انزوا قرار گرفتهاند . اين امر ، از لحاظ روانى آنچنان برايشان گران آمد كه زندان به مراتب ، آسانتر براى آنها بود . يك روز پيامبر صلّى اللّه عليه و إله كسى را به نزد آنها فرستاد تا به ايشان ابلاغ كند كه از زنان خود كنارهگيرى كنند . البتّه ، اين امر ، دور از انتظار نبود ، زيرا زنان آنها مؤمن بودند و پيامبر خدا فرمان كنارهگيرى مؤمنان از اين گروه را قبلا صادر كرده بود . بنابراين ، بايد زنان آنها نيز كنارهگيرى كنند . پس از گذشت پنجاه شب از اين عزلت و انزوا و در حالى كه از ژرفاى دل از اين عملشان پشيمان شده بودند ، خداوند اين آيه را فروفرستاد و اعلام كرد كه توبهء آنها را پذيرفته