تخلّف كردند و پيشتر هم دربارهء آنان سخن گفته شد . امّا مؤمنانى كه از پيامبر صلّى اللّه عليه و إله تبعيت و در غزوهء تبوك شركت كردند ، خدا با اين سخنان خود به آنها اشاره مىكند :
لَقَدْ تابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَ الْمُهاجِرِينَ وَ الْأَنْصارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي ساعَةِ الْعُسْرَةِ .
هرگاه گفته شود : فلانى توبه كرده است ، مردم از اين سخن ، چنين مىفهمند كه او گناهى را مرتكب شده و آنگاه پشيمان گرديده و تصميم جدّى گرفته است كه آن را ترك كند و دوباره تكرار نكند . امّا هرگاه گفته شود : تاب اللّه عليه ؛ يعنى خدا توبهء او را پذيرفته است ، مردم مىفهمند كه خداوند توبهء او را قبول كرده است و گاهى از اين جمله ، در صورتى كه قرينه باشد ، رحمت و خشنودى خدا نسبت به انسان اراده مىشود . مقصود از توبهء خدا بر سه نفرى كه از جنگ تخلّف كردند ، همان معناى نخست است و مقصود از توبه خدا بر پيامبر و اصحابى كه از او پيروى و حتّى در لحظات سخت از فرمان او اطاعت كردند ، معناى دوم ؛ يعنى رحمت و خشنودى خداست . امّا قرينه بر اينكه مراد از توبهء خدا بر پيامبر و اصحابش ، خشنودى اوست ، طبيعت حال [ - وضعيت موجود ] مىباشد ؛ يعنى عصمت پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و فرمانبردارى كسانى كه در ساعت عسرت از او پيروى كردند .
مِنْ بَعْدِ ما كادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِنْهُمْ .
افرادى با جنگيدن در كنار پيامبر صلّى اللّه عليه و إله مخالفت و مؤمنان از مهاجران و انصار ، از او پيروى كردند . لكن گروهى از همين مؤمنان وقتى در بين راه با مشكلات و سختى روبهرو گشتند ، كنترل اعصابشان را از دست دادند و خواستند كه از پيامبر صلّى اللّه عليه و إله جدا شوند ، امّا خداوند آنها را پايدار بداشت و حفظ كرد . بنابراين ، آنان شكيبايى را در پيش گرفتند و پايدار ماندند .
ثُمَّ تابَ عَلَيْهِمْ .
خدا توبهء آنها را از اينكه قصد جدايى از پيامبر را كرده بودند ، پذيرفت .
مقصود از توبه در اينجا آن است كه خدا با اين گروه از مؤمنان بسان كسانى رفتار كرد كه قصد گناه هم نكرده باشند ؛ زيرا كسى كه قصد گناه كند و آن را در عمل انجام ندهد ، در نامهء عملش نوشته نمىشود .
إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُفٌ رَحِيمٌ ؛
زيرا خدا مىدانست آنها در