اعراب
« فلمّا آتاهم » . « لمّا » در اينجا حرف وجود و براى وجود است ؛ يعنى وقتى بخشش وجود پيدا كرد ، بخل وجود پيدا مىكند . « لمّا » اختصاص به ماضى دارد .
« من فضله » به جاى مفعول دوم براى « آتاهم » . « لنصدّقنّ » در اصل لنتصدّقنّ بوده و تاء در صاد ادغام شده است . فاعل « اعقبهم » ضميرى است كه به بخل برمىگردد و آن مصدرى است كه از « بخلوا » به دست آمده است . « ها » در « يلقونه » به پاداش بخل برمىگردد و معنايش اين است كه آنان بر نفاق مىميرند .
تفسير
وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِينَ * فَلَمَّا آتاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ .
مفسّران گفتهاند :
اين آيه دربارهء مردى از انصار به نام ثعلبة بن حاطب نازل شد . او به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله گفت :
دعا كن كه خداوند دارايى به من روزى كند . پيامبر به او فرمود : اى ثعلبه ، اندكى كه تو بتوانى سپاس آن را بجاى آورى بهتر است از زيادى كه توان سپاسش را نداشته باشى . آيا پيامبر خدا الگوى خوبى براى شما نيست ؟ سوگند به او كه جانم در دست قدرتش مىباشد ، اگر بخواهم كوهها برايم به طلا و نقره تبديل شود ، خواهد شد . . . لكن ثعلبه به اين سخن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله قانع نشد و بار ديگر تقاضايش را تكرار و اصرار كرد و گفت :
سوگند به كسى كه تو را به حق مبعوث كرد ، اگر خداوند به من دارايى روزى كند ، هرآينه به هرصاحب حقّى حقّش را مىپردازم . پيامبر گفت : خدايا به ثعلبه ثروتى روزى كن . به دنبال اين ، ثعلبه چند گوسفند گرفت و اين گوسفندان بسان مورچه رشد كرد و زياد شد تا آنجا كه مدينه بر ثعلبه تنگ گرديد و از مدينه به يكى از بيابانهاى آن عزيمت كرد .
آنگاه اين گوسفندان آنقدر افزايش پيدا كرد كه وى از مدينه و بيابانهاى آن هم دور شد