غير شهر ، به شمشير مسلّح باشد ، يا تپانچه ، يا چماق و يا سنگ . بنابراين ، ميزان آن است كه جان ، يا مال و يا آبروى مردم را در معرض تهديد قرار دهد . آيه چهار نوع مجازات را براى چنين فردى برمىشمارد :
1 . كشتن . اين واژه به شكل صيغهء مبالغه آمده است « 1 » تا به اين نكته اشاره كند كه كشتن او امرى حتمى است ؛ بدين معنا كه اگر فرد « راهزن » كسى را بكشد و ولىّ مقتول او را ببخشايد ، بخشوده نمىشود . خدمت امام صادق عليه السّلام عرض كردند : اگر اولياى مقتول بخواهند ديه بگيرند و قاتل را رها كنند ، آيا آنان حقّ چنين كارى را دارند ؟
امام عليه السّلام فرمود : خير . او بايد كشته شود .
2 . به دار آويختن . اين واژه نيز همانند قتل به شكل صيغهء مبالغه آمده است ؛ امّا چگونگى به دار آويختن به همان ترتيبى مىباشد كه در ميان مردم معمول است .
3 . بريدن دست و پا ، يكى از راست و يكى از چپ ؛ بدين معنا كه هرگاه دست راست قطع گردد ، بايد پاى چپ قطع شود [ و بر عكس ] . مبالغه در مجازات سوم به مراتب آشكارتر از مبالغه در مجازات اوّل و دوم است ؛ چرا كه بريدن تكرار شده است .
4 . تبعيد فرد « راهزن » به شهرى دور از شهر خود او كه در آن احساس غربت كند .
ابو حنيفه گفته است : مراد از تبعيد ، زندان است .
صاحب المنار بر سخن ابو حنيفه اين تعليقه را آورده است : « گفتهء او از تمامى گفتهها شگفتآورتر است » .
مذاهب اسلامى دربارهء چگونگى اجراى اين مجازاتها اختلاف نظر دارند : آيا به گونه تخيير است و يا هر مجازات به فرد خاصّى اختصاص و به مقدار فساد او بستگى دارد ؟
شيعهء اماميه مىگويد : واژهء «
أَوْ
» بر تخيير دلالت دارد . بنابراين ، انتخاب نوع
هامش
( 1 ) . فعل «يُقَتَّلُوا» در آيه از باب تفعيل است و يكى از معانى باب تفعيل ، « تكثير و مبالغه » مىباشد . ( مترجم )