تحت عنوان « غزوهء بزرگ بدر » مىگويد :
« پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله در آن روز به اصحابش فرمود : من افرادى از بنى هاشم و ديگران را ديدم كه به زور آورده شدند ، اگر با يكى از بنى هاشم برخورديد ، او را نكشيد . در ميان اسيران بدر ، سهيل بن عمرو به چشم مىخورد . عمر بن خطاب گفت : اى پيامبر خدا ! بگذار او را بكشم ، تا بر ضد تو سخن نگويد . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : او را رها كن كه به زودى جايگاهى پيدا خواهد كرد كه تو آنرا ستايش كنى . يكى ديگر از اسيران بدر ، ابو العاص بن ربيع ، شوهر دختر پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله بود و زينب فديهء شوهرش را فرستاد .
در ميان اين فديه گردنبندى بود كه به مادرش خديجه تعلق داشت . هنگامى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اين گردنبند را ديد ، دلش سوخت و به مسلمانان فرمود : اگر مىخواهيد ، اسير زينب را آزاد كنيد و آنچه را از آن اوست به وى برگردانيد . مسلمانان نيز او را آزاد كردند و گردنبند را برگردانيد . پس از اين برخورد بود كه ابو العاص مسلمان شد » .
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اسيرانى را كه خطرناك بودند و احتمال نيكى در آنها نمىرفت ، به قتل رسانيد و از آنان فديه نپذيرفت . ابن اثير گفته است : در ميان اسيران ، نضر بن حارث و عقبة بن ابى معيط وجود داشتند و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دستور داد كه اين دو كشته شوند . عقبه گفت : آيا نمىشود با من هم همانند اين اسيران رفتار كنيد [ - يعنى فديه بگيريد و مرا آزاد سازيد ] ؟ پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به سخن او توجه نكرد ؛ زيرا ناپاكى و نيرنگ او را مىدانست و اينكه زندگى او موجب شرارت و تباهى در زمين است . بنابراين ، آزاد كردن برخى از اسيران از سوى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و كشتن برخى ديگر ، نشان مىدهد كه در آزادى برخى از اسيران ، مصلحتى براى مسلمانان بوده است و اين مصلحت - چنانكه اشاره كرديم - بعدها روشن شد و استثناى اسيران بدر از حكم حرمت ، به همين دليل بوده است .
فَكُلُوا مِمَّا غَنِمْتُمْ حَلالًا طَيِّباً وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ .
خطاب به كسانى است كه در بدر در كنار پيامبر صلّى اللّه عليه و آله جنگيدند و به آنان اجازه مىدهد كه از آنچه در جنگ بدر به غنيمت گرفتند استفاده كنند ، خواه به عنوان فديه باشد و خواه به صورت