كردهاند كه جز اسرائيليات هيچ منبعى ندارند . ما آنچه را ظاهر آيات بدان دلالت دارد بهصورت زير خلاصه مىكنيم :
چنانكه پيداست ، دو طرف درگير [ در داستان ] عبارتند از : دو پسر آدم كه مستقيما از صلب او بهدنيا آمدند . لكن خداوند نام آنها را آشكارا بيان نكرده است . مورّخان و مفسّران مىگويند : نام كشنده ، قابيل و نام كشتهشده ، هابيل بود . سبب درگيرى و اختلاف آنان ، اين بود كه هركدام براى خدا قربانى مىكند و خداى بزرگ از هابيل مىپذيرد و از قابيل نمىپذيرد . آيات ، نوع قربانى و نيز چگونگى پذيرفتن از هابيل و نپذيرفتن از قابيل را متذكر نشده است .
پس از اين جريان ، خشم قابيل برانگيخته مىشود و برادرش را به كشتن تهديد مىكند . هابيل به او مىگويد : تو بر خود جنايت مىكنى و بر من سرزنشى نيست ؛ زيرا خدا از پرهيزگاران قبول مىكند و تو از آنان نيستى . اگر تو بخواهى مرا بكشى ، من مقابله به مثل نخواهم كرد و در جنايت تو همين بس كه گناه كشتن مرا به عهده گيرى ، و اين افزون بر گناهى خواهد شد كه باعث قبول نشدن قربانىات گرديد .
امّا اين سخنان ، هيچ تأثيرى بر دل قابيل نگذاشت ، بلكه برعكس دشمنى او را افزايش داد . او نقشهاى كه در سر داشت عمدا اجرا كرد و پس از آنكه برادرش به جنازهاى بىجان تبديل شد ، نمىدانست چگونه او را پنهان كند . از اينرو ، خداوند كلاغى را فرستاد . اين كلاغ با پاها و منقارش ، گودالى حفر كرد . وقتى قابيل آن را ديد از حالت سردرگمى بيرون آمد و از كار كلاغ ياد گرفت كه چگونه جسم برادر را به خاك بسپارد . لكن وى پس از آنكه به بزرگى جنايت پى برد ، از پشيمانى دستش را گاز مىگرفت و نيز متوجه شد كه از لحاظ درك و فهم از كلاغ هم پستتر بوده است .
اين ، خلاصهء داستان بود ، آنچنان كه آيات بر آن دلالت دارد . بدين مناسبت به اختلاف مشهورى كه از دير زمان ، ميان علماى اخلاق وجود دارد اشاره مىكنيم و آن
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 78
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص٧٨