آنان ، استقلال آنان ، فرو فرستادن منّ و سلوى بر ايشان و ديگر نعمتها بوده است ؛ به بيانى ديگر ، برترى بنى اسرائيل بهسبب اخلاق و داشتن صفات نيكو نبوده ، بلكه به سبب رفتار نيكو با آنان بوده است .
يا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِي كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ وَ لا تَرْتَدُّوا عَلى أَدْبارِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرِينَ .
پس از آنكه موسى عليه السّلام نعمتهايى را كه خدا به بنى اسرائيل داده است يادآورى كرد ، به آنان دستور داد تا با ساكنان فلسطين بجنگند . [ در آن زمان ] حيتىها و كنعانىها در آنجا سكونت داشتند . همچنين ، موسى عليه السّلام فرمان صادر كرد كه آنها بايد در جنگ ، صبر و پايدارى از خود نشان دهند . خداوند در آن دوره ، به آنها وعده داده بود كه در آن سرزمين سكونت پيدا خواهند كرد و سخن موسى عليه السّلام :
« كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ » ،
به همين وعده اشاره دارد و معنايش اين نيست كه سرزمين فلسطين ، چنانكه يهود تصور مىكنند ، مال خالص آنهاست .
لكن قوم موسى از روى ترس و ناتوانى گفتند :
قالُوا يا مُوسى إِنَّ فِيها قَوْماً جَبَّارِينَ وَ إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها حَتَّى يَخْرُجُوا مِنْها فَإِنْ يَخْرُجُوا مِنْها فَإِنَّا داخِلُونَ .
آنها مىخواستند پيروزى را ارزان و با كمال راحتى به دست آورند ، نه كشته دهند و نه زخمى ، چنانكه دشمن آنان ، فرعون در ميان امواج آب غرق گرديد . لكن از ميان آنها دو مرد صالح بهپا خاستند و به ارشاد پرداختند و آنها را به فرمانبردارى از خدا و پيامبر او تشويق كردند . خداوند در سخنان خود به اين دو تن اشاره مىكند :
قالَ رَجُلانِ مِنَ الَّذِينَ يَخافُونَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمَا ادْخُلُوا عَلَيْهِمُ الْبابَ فَإِذا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّكُمْ غالِبُونَ وَ عَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ ؛
يعنى با آنها در داخل خانههايشان بجنگيد تا شكست بخورند و خوار گردند ؛ امّا مشروط به اينكه همچون مؤمنان اخلاصمند حقيقتا به خدا توكّل كنيد . لكن بنى اسرائيل به همان خوى و عادت خود ، يعنى دشمنى ، نافرمانى ، بىشرمى و خودخواهى بازگشتند .
قالُوا يا مُوسى إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها أَبَداً ما دامُوا فِيها فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّكَ فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا