آنان از آن سرزمين بيرون شوند ، بدان داخل شويم . ( 22 )
دو مرد از آنان كه پرهيزگارى پيشه داشتند و خدا نعمتشان عطا كرده بود گفتند : از اين دروازه بر آنان داخل شويد ، و چون به شهر درآمديد شما پيروز خواهيد شد . و بر خدا توكل كنيد اگر از مؤمنان هستيد . ( 23 )
گفتند : اى موسى ! تا وقتى كه جبّاران در آنجايند هرگز بدان شهر داخل نخواهيم شد . ما اينجا مىنشينيم ، تو و پروردگارت برويد و با آنها نبرد كنيد . ( 24 )
گفت : اى پروردگار من ! من تنها مالك نفس خويش و برادرم هستم . ميان من و اين مردم نافرمان جدايى بينداز . ( 25 )
( خداوند ) فرمود : ورود به آن سرزمين به مدت چهل سال برايشان حرام شد و در آن بيابان سرگردان خواهند ماند . پس براى اين نافرمانان اندوهگين مباش . ( 26 )
واژگان
الجبّار : براى مبالغه است و در معناى اصلاح كردن امور بهكار مىرود . گفته مىشود :
« جبر كسره » ، هرگاه اصلاح كند آن را و « جبر الفقير » ، هرگاه پس از فقر به وى كمك مالى كند . و نيز اين واژه در نكوهش شخص متكبّر و خودخواه بهكار مىرود و در اين جا ، مراد همين معناست . و هرگاه خداوند بدان وصف شود ، مراد اين است كه او آنقدر مرتبهء بلندى دارد كه هيچكس به آن نمىرسد و حتّى خردها از درك كنه و حقيقت آن ناتوان است . از اين قبيل است سخن عرب : « نخلة جبّارة » ، هرگاه درخت خرما قامت بكشد و آنقدر بالا رود كه دستها بدان نرسد .
التّيه : حيرت و سرگردان .
الأسى : اندوهگين شدن .
اعراب
«
فَتَنْقَلِبُوا
» ، منصوب به « أن » كه پس از فاء در تقدير است ؛ چرا كه فعل در جواب نهى واقع شده است .
ما دامُوا
« ما » مصدريهء ظرفيه و مصدرى كه از اين فعل ريخته