در اينجا به رفتن آن حضرت به سوى بدر ، كه موضوع آيات مورد بحث است ، اشاره مىكنيم . در اين غزوه ، نخستين نيروى مسلمانان بر نيروى مشركانى كه آنان را در مدّت بيش از سيزده سال آزار و شكنجه دادند و سپس تبعيد كردند ، پيروز شد .
مسلمانان با صبر و شكيبايى آن آزار و شكنجهها را تحمل مىكردند و مقاومت آنها با توجّه به آن وضعيت ضعيفى كه داشتند به منزلهء خودكشى بود . خلاصهء داستان رفتن به سوى بدر از اين قرار است : پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيد كه ابو سفيان با كاروانى بزرگ كه قريش آنرا با ثروتهاى خود مجهز ساخته بودند از شام برگشته است و اموال مهاجرانى كه قريش آنها را از مكّه تبعيد كرده بودند نيز ازجمله اموال همين كاروان بود .
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اصحاب را گرد آورد و آنان را به رفتن به سوى بدر تشويق كرد تا اموال آن كاروان را مصادره كنند . برخى از اصحاب از رفتن اظهار ناخرسندى كردند و به سبب ترس از نيروى قريش دوست نداشتند از مدينه بيرون شوند . آنگاه اصحاب همراه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رهسپار شدند و اين حادثه در هفدهم رمضان ، سال دوم هجرت اتفاق افتاد . در آنزمان ، هيچيك از صحابه نمىدانست كه پا به عرصهء نبردى مىگذارد كه از بزرگترين نبردهاى مسلمانان و مؤثرترين آنها در زندگى اسلام و مسلمانان است .
در حالىكه ابو سفيان در ميان راه بود ، يهوديان مدينه كسى را به سوى او فرستادند تا وى را از اين موضوع باخبر سازد . ابو سفيان هم فردى را به سوى قريش فرستاد و از آنها يارى خواست . ازاينرو ، قريش با تمام مردان خود بيرون آمد و حتّى يك نفر كه قادر بر حمل سلاح بود در مكه باقى نماند . در اين هنگام ، مسلمانان همچنان در راه بدر بودند . لكن ابو سفيان مسير كاروان را به سمت كنارهء درياى سرخ تغيير داد . خبر قريش به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رسيد . ازاينرو ، با صحابه مشورت كرد كه آيا به نبرد با قريش بروند و يا به مدينه برگردند ؟ امّا درعينحال به آنان گفت : اگر بجنگند ، خدا به دست يافتن به يكى از دو گروه ، او را وعده داده است . اين دو گروه عبارت بودند از :
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 699
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص٦٩٩