قريش از مكه را به آنان خبر داد و به مشورت با آنها پرداخت كه آيا به جنگ بروند و يا به مدينه بازگردند ؟ گروهى مخالف با جنگ بودند و گفتند : بيرون شدن ما صرفا براى كاروان بوده است . اكثريت گفتند : ما همراه تو به جنگ مىرويم . آنگاه همگى با بركت خدا به سوى ميدان نبرد شتافتند . آيهء مزبور به دو موضع و ايستار برخى از صحابه اشاره مىكند : اوّل : آنها به بيرون آمدن از مدينه و رفتن به سوى كاروان راضى نبودند .
دوم : پس از آنكه اين گروه از مدينه به قصد كاروان بيرون آمدند ، با جنگيدن با سپاه قريش مخالف بودند . بنابراين ، همانگونه كه آنها از رفتن به سوى كاروان نفرت داشتند ، از جنگيدن با سپاه نيز متنفر بودند و معناى آيه نيز همين است كه بسيار ساده و روشن مىباشد . لكن مفسران در تفسير آن دچار سردرگمى شدند و حتى صاحب البحر المحيط پانزده نظريه در اينباره بيان كرده است .
شگفتآور اينكه مفسر نام برده در كتاب ديگرى گفته است : او در البحر المحيط پانزده نظريه را دربارهء آيه بيان كرده است ، و به هيچكدام قانع نشده است ، تا اينكه در خواب ديده كه وى در يك پيادهرو سنگفرش شده ، راه مىرفته و به همراه او مردى است كه درباره آيهء
« كَما أَخْرَجَكَ رَبُّكَ مِنْ بَيْتِكَ » ،
با وى مباحثه مىكند و آن مرد به وى مىگويد : من در قرآن به مشكلى همانند اين آيه برنخوردم . شايد در آنجا چيزى حذف شده باشد كه معنا با آن درست مىشود و من از هيچ مفسرى نشنيدم كه آنرا گفته باشد . آنگاه من به آن مرد گفتم : هماكنون آن محذوف برايم آشكار شد و آن عبارت است از : « نصرك » .
هدف من از بيان ماجراى اين مفسر بزرگ آن نيست كه مقام او را ناديده بگيرم ، بلكه تنها مىخواهم اين نكته را روشن كنم كه گاهى دريچههاى زيركى براى يك دانشمند زيرك هم بسته مىشود و آنچنان حالت سردرگمى به او دست مىدهد كه به هرچيزى چنگ مىزند و حتّى قرآن را با رؤيا تفسير مىكند . البتّه ، او در فطرتش يقين دارد كه در اشتباه است ؛ لكن به اين واقعيت توجه ندارد و اين ، جاى شگفت است كه