لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ » .
بديهى است فرض محال ، محال نيست . در جلد دوم ، تحت عنوان « پيامبران و گناه » ، بيان كرديم كه فقط خداوند مىتواند پيامبران معصوم را از گناه نهى كند ؛ زيرا نهى او از بالا به پايين است و هيچكس جز خدا نبايد به آنان امر و نهى كند .
إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا .
هيچ انسانى نيست ، مگر اينكه انگيزههاى درونى با وى به ستيز برمىخيزند . برخى از اين انگيزهها عاطفى ، برخى عقلى و برخى دينى مىباشند . در بسيارى از موارد ، دين و عقل در برابر عاطفه شكست مىخورند ؛ زيرا عاطفه از ذات انسان سرچشمه مىگيرد و از آغاز تشكيل نطفه در شكم مادر ، به همراه اوست . عقل ، از لحاظ وجود ، پس از عاطفه است و با آموزش و تجربه رشد مىكند . امّا دين آمده است تا عاطفه را پرورش دهد و جلو سركشى آنرا بگيرد . بنابراين ، دين ضعيفترين عامل و انگيزههاست ، مگر آنكه انسان آنرا همچون ذات و هويت خويش باور كند ، به نحوى كه جز در سايهء دين و عمل به احكام آن ، وجود سعادتمند براى خود تصور نكند و اينگونه دينداران هستند كه دين آنها بر تمايلهاى آنان غلبه دارد و همينها مصداق سخن خدا :
« إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا » ،
مىباشند ؛ يعنى هرگاه شيطان بخواهد آنانرا از طريق معصيت خدا فريب دهد و نفس امّاره وسوسهشان كند ، امر و نهى خدا را به خاطر مىآورند .
فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ ؛
يعنى آنان مكرهاى شيطان و وسوسهء نفس را مىبينند ازاينرو ، از گناه خوددارى مىكنند و دينشان بر هواهاى نفسانى آنان غالب مىشود .
وَ إِخْوانُهُمْ يَمُدُّونَهُمْ فِي الغَيِّ ثُمَّ لا يُقْصِرُونَ .
مراد از « اخوان » در اينجا شياطين است و ضمير
« إِخْوانُهُمْ »
به مشركانى برمىگردد كه پيشتر از آنها ياد شد . ضمير مرفوع
« يَمُدُّونَهُمْ »
به شياطين و ضمير منصوب آن به مشركان برمىگردد . مقصود از
« لا يُقْصِرُونَ »
آن است كه شياطين با گمراه كردن و ايجاد فساد ، دست از كمك مشركان برنمىدارند . خلاصه معناى آيه اين است كه ، شياطين برادران مشركين هستند و از فريب دادن و گمراه كردن آنان دست برنمىدارند .